من علیرضا هستم
چه سرنوشت غريبي دارد اين دل.... محكوم به شكستن ها و ترك خوردن ها...
من علیرضا هستم
اگر روزی بروم.................آيا قلبي براي بازگشتم خواهد تپيد..!!
من علیرضا هستم
میان ما فاصله ها غوغا کند...هرچند توانایی شکستن مرزها را نداشته باشم...هرچند هاله ای به قطر نمی دانم ها در میانمان باشد... بگذار دوستدار کسی باشم که دنیای من است اما خود بی خبر است...بگذار دل بگرید ....بگذار عشق فریاد براورد...اری...روزی تمام خواهد شد این دنیای راز الود من....روزی که نمی دانمش..نمی شناسمش... تا به کی صبر باید کرد...*
من علیرضا هستم
روي شعرم ستاره مي بارد در سكوت سپيد كاغذ ها.....
من علیرضا هستم
این روزا وقتی به زندگی خودم فکر می کنم وقتی به مرگی که در انتظار من و همه ی ادماس فکر می کنم می فهمم عشق تنها چیزیه که ادما رو به هم وصل می کنه و من و تو ادمایی هستیم برای پیوندهای جدید و ایجاد عشق....قصه ی عشق و دلدادگی به قصه ی فوق العاده تکراریه ....اما این بازیگرای این قصه هستن که عوض میشن.... بیاین قشنگ نقشمونو اجرا کنیم ....شاید اسکار زندگی مال ما بشه.......
من علیرضا هستم
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار.... و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ... این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..! سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ... باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد... می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد وقتی دست نوشته هایم را می خوانی .... اشک از چشمان سرازیر می شود.... پس برای اخرین بار هم گریه کن.... چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی ..... من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم...
من علیرضا هستم
همین ، فقط، همین....... ملالی نیست دیگر جز دوری شما.....
من علیرضا هستم
ای کاش احساسم قلم میگشت تا در نهایت جمله ای میشد یعنی که " دوستت دارم"ی میگشت تا معنی احساس من میشد .
من علیرضا هستم
چگونه می توانم احساسم را پنهان یا انکار کنم در حالیکه می دانی دروغ نمی توانم گفت ؟ عشق همه باور من است با عشق زندگی می کنم با عشق نفس می کشم با عشق می خوابم با عشق بیدار می شوم من حتی با عشق فکر می کنم ! به تو به خودم به دنیا به بود و به نبود ! به من یاد داده اند که من و تو ، ما و ما یعنی عشق حال بگو من چه کنم که عشق ، این حس همیشه بیدار من برای تو چون لطیفه های تکراری آزار دهنده روح تو را می آزارد ؟
من علیرضا هستم
دلم عجیب برای فرداکه نه،بی فرداییمان شور می زند اما چه فایده،آن اتفاقی که نبایدبیافتد مدتهاست برای همه افتاده،اتفاقی که بزرگ و کوچک سرش نمی شود . (مريم حيدرزاده)
من علیرضا هستم
امروز اومدم قسم بخورم به ذات پاك عشق و دوست داشتن و آفريننده بزرگش كه تا ابد اين دردو به قلبم خواهم سپرد حتي اگه كسي نباشه تا منو ببينه و منو بخواد... امروز مي خوام به تموم كساني كه فكر مي كنن ممكنه رفتني باشم بگم هستم... هستم با اقتدار به ياد روزهايي كه بودي و اينو ميگفتي...!! من امروز مينويسم...شايد هرچي دلتون بخواد اسمشو ميذاريد...تعهد...قولنامه...يه خاطره يا هرچي... خودم اسم اين نوشتارو ميذارم يادنامه تا به ياد كسي كه دوسش دارم بندازم كه هميشه ... هميشه ... هميشه... خواهم موند حتي اگه نباشه... حتي اگه از من جدا شه...حتي اگه نخواد نامي حتي از خودش به جا بذاره...
من علیرضا هستم
من عاشقانه دردي رو كه از دوست رسيده به قلبم مي سپرم و پروايي ندارم...