یه خانواده ی سه نفری بودن
یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل
به دختر کوچولوی ما میده
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه
که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.
اما مامان و باباش می ترسیدن
که دختر کوچولوشون حسودی کنه
و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که
پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن
اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.
دختر کوچولو که با برادرش تنها شد ...
خم شد روی سرش و گفت :
داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی به من میگی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟
آخه من کم کم داره یادم میره ..........
میگویند... به زن نباید بال و پر داد.....میپرد! اما زنان فقط پرواز های عاشقانه را دوست دارند...!( بی دلیل نمیپرند) میگویند... به زن نگویید دوستت دارم....خودش را میگیرد!!! اما زنان (فقط)..دستان عشقشان را میگیرند و میگویند دوستشان دارند! میگویند... نباید به زنــان توجــه زیاد کرد.. خودشان را گم میکنند. اما زنان وقتی گم میشوند....که عشقشان.....بی توجهی کند
گاهی قـــبل از رفتن قبـــل از به زبان آوردنِ خداحافظ چشمانت را ببـــند به لحظه هایتان به خنده هایتان به دعوا و بچه بازی هایتان به بی حوصلگی ها و بعد دلتنگی هایتان به حسادت هایِ عاشقانه تان به لحظه هایتان فکر کـــن ! اگـــر لبخندی رویِ لبهایت آمــــد اگر دلـــت برایش بــی تابی کرد اگر فـــکرِ دستهایش مجنونت کرد یک قدم به عقــب بــــــردار نـــگاهش کن ! بگــــو : راستی . . . فردا با هم به کافه ی همیـــشگی برویـــم ؟
ایول
13 سال و 5 ساعت و 33 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 52 دقيقه قبل