دعــآی دوری از #بـلا و #حـاجت روا شـدن در ایام پـایانی ماه #ذی-الحجه : « سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین » حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا می کند.
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت کردن به آرزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطر بوي لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان
براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم
تورا براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم
تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ... دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ... دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست مي دارم تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم ... دوست مي دارم
"علی پسرم یواش تر ... بابا نمی تونه بهت برسه!".علی انگار که نمی شنید... هی می دوید و هی می خندید...بابا به هر زحمتی بود دنبالش می دوید تا پسر حس نکند پدرش _ که قهرمان اوست _چیزی کم دارد از بقیه باباها...
علی که بزرگ شد از بابا پرسید :برای چی جنگیدی؟برای کی جنگیدی؟
برای من که برچسب #سهمیه ای بخورم؟
یا برای پسر همسایه که موقع جنگ ترکیه بودن و الان پدرش شده رئیس اداره ی تو؟
یا برای خاکی که الان پر ِ کثافت شده؟
علی از بابا می خواست برایش فلسفه ببافد
اما بابا بیش از آنکه فیلسوف باشد و اهل سفسطه عاشق بود و اهل دل
گفت: برای تو؟ برای خاک؟ هه!
اگر اینطور بود که الان کلاهم پس معرکه بود بچه...
من برای یه چیز جنگیدم پسر
چیزی که تاریخ و گرد و خاک زمان و اتفاقات ماهیتش رو عوض نمی کنه!
برای خاطر #عشق ...
چیزی که هم نسل های تو هنوز درکش نکردن...
امشب، شبی است که دو نیمه #سیب با هم پیوند می خورند تا گونه های زمین از شوق، #گل بیاندازند. آسمان، تنها سقفی است که این همه #شادی را تاب می آورد. کوچه در آستانه آمدنتان ایستاده است به #شوق.سالروز اين پيوند آسماني مبارک
شعری را آیت الله بهجت زیر لب زمزمه می کردند: این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور /پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم /سالها منتظر سیصد و اندی مرد است /آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم /اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید /به گمانم که بنانیست کنارش باشیم!
خدای من نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی میان این دو گمم هم خود را و هم تو را آزار میدهم هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن
الهي قربونت برم ياسي جونم دستت درد نكنه


12 سال و 10 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 46 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبلفدات خانوم..... الهی هرچی صلاحه همون بشه....
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 39 دقيقه قبلممنونم یاسی جون

12 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 14 دقيقه قبلممنونم بانو
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 23 دقيقه قبل