tamana
هرگز به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما از این جماعت نادان به هرکی خوردیم به ما گفت: مگه کوری
tamana
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست… تا بدانی نبودنت آزارم می دهد… لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان… که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار… لمس کن لحظه هایم را… تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن… همیشه عاشقت میمانم دوستت دارم ای بهترین بهانه ام .
tamana
صداي چك چك اشكهايت را از پشت ديوار زمان ميشنوم و ميشنوم كه چه معصومانه در كنج سكوت شب براي ستاره ها ساز دلتنگي ميزني و من ميشنوم ميشنوم هياهوي زمانه را كه تو را از پريدن و پركشيدن باز ميدارد اه ای شکوه بی پایان ای طنین شورانگیز من میشنوم به اسمان بگو که من میشکنم هر انچه تو را شکست و میشنوم هر انچه در سکوت تو نهان است
tamana
میگویند دلتنگ نباشم …. خدای من … انگار به اب میگویند خیس نباش …!
tamana
چه رسم جالبی است !!! محبتت را میگذارند پای احتیاجت … صداقتت را میگذارند پای سادگیت … سکوتت را میگذارند پای نفهمیت … نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت … و وفاداریت را پای بی کسیت … و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!! .آدمها آنقدر زود عوض می شوند … آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است … .زیاد خوب نباش … زیاد دم دست هم نباش …حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند… . زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی … آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند … زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
tamana
گاهی باید بی رحم بود… نه با دوست… نه با دشمن… بلکه با خودت… و چه بزرگت میکند آن سیلی که خودت میخوابانی بر صورتت…
tamana
آنکه دستش را اینقدر محکم گرفته اي دیروز عشق من بوددستت را خسته نکن. محکم یاآرام فردا تو هم تنهایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
tamana
دلـــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده … برای عکس هایی که پاره کرده و سوزانـدمشان… برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان… برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش!… خنده هایی که دارم فراموششان می کنم.. و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام….
tamana
دلم برای کسی تنگ است کسی که… آمد… نماند… و رفت… و پایان داد به هر چه داشتم
tamana
ای معنی انتظار یک لحظه بایست/ دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟ /برگرد نگاهم کن و یک جمله بگو /تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
tamana
سر به هوا نیستم اما همیشه چشم به آسمان دارم حال عجیبی ست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای .
tamana
آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛ از خــــودش .. از عشـــق .. کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه امـ! آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد .. لیـــز می خوریــد .!.
tamana
افسانه ها را رها کن! دوری و دوستی کدام است؟ فاصله هایند که دوستی را می بلعند! تو اگر نباشی … دیگری جایت راپرمی کند. به همین سادگی!!!