tamana
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
tamana
از دلنوشته هاي خودم________ای دوست باد بدست به کجا میروی که جانت از حریر نیست زندگی کفش برون فتاده از پاست وقتی بریده از همه تنها میروی چراغ مهر بیافروز که خدای گناه بخش لحظه ها را فرصتی تازه خواهد داد برای حاصلخیز شدن درخت وجود آدمیان هفت آسمان به تسخیر لحظه های معراج عشق در آمد تو هفت وجب عشق را معراج کن و میل سرمه مهربانی را به دیده ات کش که شب مهتابی زندگی را تا رسیدن به سپیده عشق زمانی نیست
tamana
شب به خیر احساس لطیف من : در بستر تنهاییم عطری را می طلبم که دستهایم در عطش داشتنش میسوزد و می شنویم آوای دردناکت را از دورترین نقطه فاصله ها ( رها سردمه ) .دستهایی که توان برداشتن یک حس یخی را از قلب تو ندارد از آن من نیست .به من بازگرد
tamana
سکوت نهایت فریاد است پس بشنو.....
tamana
براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس
tamana
یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی
tamana
وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج می شــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم...امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند ...
tamana
عـــطر شـــعرهایم هنـــوز بـوی گـــیسوی تورا دارد پریشـــان میکنــی زلف سیـــاهت ، شـــهر از عـــطر شـــعرها ســـر برجنــــون دارد
tamana
دیواری ساخته ام از جنس غرور با بافته ای از باورهایم تا در روزهای تنهایی و دلتنگی به آن تکیه کنم . . .
tamana
جهنـــــمـﮯ بـپـــا میــــکنــد دلــــــــم / .. وقـــــتـﮯ شـــــــعرﮯ بیــــــاید و تــــو میــــــان آن نبــــاشــــﮯ .. / .
tamana
تو نیستی اما من برایت چای می ریزم دیروز هم نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکم دیگر چه فرقی می کند باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم
tamana
خَطآ از مَـטּ اَست مے دانَم اَز مَـטּ کهـ سالهاست گــُفته اَمـ "ایاک نَعبــُ ـد" اَمــّ ـا بهــ دیگــَران هَمـ دل سـپرده اَم اَز مَـטּ کهـ سال هاستـ گــُفته اَم "ایاک نَستَعیــטּ" اَمــّ ـا بهـ دیگــَران هَم تکیهـ کــَرده اَم اَمـــّ ـا رَهایــ ـَم نَکــُטּ ببیش اَز ـهَمیشه دل تَنگــَمـ به ـاَندازه ی تَمام روزهای نَبودَنم ... مـ ـهـ ـدیــ ـﮧ