tamana
من تو را به دلم قول داده بودم ، نگذار بد قول شوم...
tamana
بهش گفتم حقیقت را بگو تا روشن شم ،وقتی حقیقت رو گفت ..کلا خاموش شدم
tamana
کدام چراغ قرمز را رد کردم که تاوانش تصادف با تو بود؟ من که نخواستم جبران کنی ،چرا فرار کردی...!!
tamana
می گویند شیشه ها احساس ندارند ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست،تسلیت بادفرا رسیدن محرم الحرام.
tamana
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد،نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ،گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش ،و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را سخت در آن بفشارد ،بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را !!
tamana
به دلتنگی هایم دست نزن می شکند بغضم یک وقت !! آنگاه غرق می شوی در سیلاب اشکایی که ...بهانه روان شدنش هستی !!...
tamana
شده ام سنگ صبور روزگار...دارد تمام غم های دیرینه اش را یک جا به خوردم می دهد...