tamana
نشستم . . . . خسته شدم . . . . دیگر قایق نمیسازم . . . . پشت دریا ها هر خبری که میخواهد باشد باشد . . . . وقتی از تو خبری نیست . . . . قایق میخواهم چه کار . . . . مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است . . . . !
tamana
اصلا" بیآ یـڪ تبصره بـﮧ قانون خط هاﮮ موازﮮ اضافـﮧ کنیمــ ـ : دو خط ِ موازﮮ هرگز بـﮧهم نمـﮯرسند ؛ امــا . . . مـﮯتوانند همدیگر رآ دوست داشتـﮧ بآشند!
tamana
وحشت از عشق که نه...ترسم از فاصله هاست... وحشت از غصه که نه...ترسم از خاتمه هاست... ترس بیهوده ندارم...صحبت از خاطره هاست... صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست... کوله باری پر از هیچ...که بر شانه ی ماست... گله از دست کسی نیست...مقصر دل دیوانه ی ماست ...
tamana
من دیـــــــــــوانه نیستم من فقط یک جــــــور خـــــــــــــــاص که دیگـــــران نمیتوانند تـــــــو را دوست دارم ...
tamana
سلامتیه پـــــت و مــــت چون نه هیچی تو مغزشون بود،نه هیچی تو دلشون!
tamana
آموخته ام: کسی که یادم نکرد من یادش کنم شاید او تنهاتر از من باشد
tamana
بچه که بودیم، روی لواشکو کامل می لیسیدیم تا اگه کسی بهمون گفت به منم بده بهش بگیم دهنیه… ما همچین نسلی هستیم !
tamana
مرا که هیچ مقصدی به نا مم و هیچ چشمی در انتظارم نیست را ببخشید که با بودنم ترافیک کرده ام.
tamana
زندگی شاید افروختن سیگاری است، در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی
tamana
عجیب است دریا ، همین که غرق میشوی پس میزند تو را ، درست مثل بعضی از آدم ها ...