دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

۩۞۩وحید۩۞۩
12.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***20دلیل که به دختر بودنت افتخار کنی!!!- 1-هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه. ۲- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!) ۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه. ۴- خوب می تونی نقش بازی کنی. ۵- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. ***V.S***وحید***

۩۞۩وحید۩۞۩
3787.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

ع:د:دختــــــری از جنــــــس رویــــــا::نمیدونم چی بگمو از کجا شروع کنم بابام ناجی و غواص و رئیس تربیت بدنی و کلی سمت دیگه به اسرارش از بچه گی شنا یاد گرفتمو الانم ناجی و مربی و شنا و شناگر خوبی ام یه روز بارونی داشتم از استخر بر میگشتم چتر همراهم نبود تو راهه برگشتم یه دفتر مهندسی بود جلوش واستاده بودم و منتظر ماشین یه آقایی ازش بعد 15 مین اومد بیرون گفت خانم فلانی پدرتونو میشناسم چترو قبول کنید با کلی اصرار قبول کردم و چند دقیقه بعدش ماشین گیرم اومد و رفتم. هفته بعدش یکشنبه شاگرد داشتم تو راه بردم چترو دادم گذشت تا یه ماهه بعدش از طریق یکی از هم کارام واسم پیغام فرستاد و بلاخره باهم دوست شدیم اسمش حامد بودو مهندس الکترونیک و با دامادش دفتر مهندسی داشتن خیلی امتحانم کرد اوایل حتی بهم گفت خونم حومه شهره و بابام معتاده از این حرفا اما من واسم مهم نبود خیلی دوستش داشتم

rEza
rEza

خداحافظ همگی

۩۞۩وحید۩۞۩
0843Bi-Vafa.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

بگزار اعتراف کنم! هر بار اومدم كه چیزی بنویسم! از تو و اون روزا! وقتی که به نبودنت فکر کردم! دستم لــــرزید و قلمم شکست! من بی تو عاشقانه نمینویسم! من بی تو ! عاشقی نمیدونم تا میخوام به کسی بگم که دوستش دارم! پروانه ای می آیدو درست می نشینه روی موهام! از آن روزها... فقط و فقط و فقط رنگ چشم هات مونده توی نگاهم! همین و بس! نه دیگر تنم هوس نوازش دستاتو رو می کنه و نه دلم هوای عاشقانه هات رو ! تو نیستی! قدم زدن زیر باران برای چه؟! تو نیستی عکس های پر بوسه برای چه؟ تو نیستی اصلا چرا زندگی؟ یک سال گذشت از آخرین نامه ام برات! اصلا خونديش؟؟؟ و هنوز هم پافشاری میکنم به فراموش کردنت! تند تند مینویسم که این نامه تموم شه! غافل از اینکه یاد تو هرگز پایاني واسه من نداره! من اصلا نقطه های پایان را هرگز نگذاشته ام! که حالا بخوام.. باران یا برف چه فرقی میکنه وقتی همه فصل ها به من و تو حسود بودند؟ فلانی میدانی؟ به دنبال چیزی شبیه چشم هات میگردم بین این ها! و نیست چیزی شبیه چشم هات! شبیه اون رنگین کمان نگاهت! که بی تابم میکرد...! ساده بگم اومده بودم که اعتراف کنم! هر چقدر هم که

۩۞۩وحید۩۞۩
20100302160015738_untitle4.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

مي دوني ميخوام يه اتاق باشه گرمه گرم تو باشي...من باشم كف اتاق سنگ باشه... سنگ سفيد تو منو بغلم كني كه نترسم كه سردم نشه ...كه نلرزم اين جوري كه تو تكيه دادي به ديوار پاهاتم دراز كردي من اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم با پاهات محكم منو گرفتي دو تا دستاتم دورم حلقه كردي بهت ميگم چشماتو ميبندي؟؟؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي بهت ميگم برام قصه مي گي؟؟؟ تو گوشم؟؟؟ مي گي آره بعد شروع ميكني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن يه عالمه قصه طولاني و بلند كه هيچ وقت تموم نميشه ميدوني؟؟؟ ميخوام رگمو بزنم رگ خودمه ! مچ دست چپمو ! يه حركت سريع يه ضربه عميق !! بلدي كه؟ ولي تو كه نميدوني ميخوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نميدوني من تيغ و از جيبم در ميارم

این ارسال را بازنشر کرده است.
۩۞۩وحید۩۞۩
23827655582945366277.gif ۩۞۩وحید۩۞۩

مشب همه چیز رو به راهه همه چیز آرام.....آرام , ... باورت می شه ؟ دیگه یاد گرفتم شبها بخوابم " با ,یاد تو ," تو نگرانم نشو ! همه چیز رو یاد گرفته ام ! راه رفتن تو این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چجوری بی صدا گریه کنم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هام را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز رو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چجوری نبودنت را با رویای با تو بودن سر کنم... و جای خالیت را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم... بدون شونه هات....! یاد گرفته ام ...که دیگه عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چجوری.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت

Maryam ヅ
Maryam ヅ

بچه ها چرا ایمیل یاهو باز نمیشه؟؟؟؟مال شماهم اینطوریه؟

۩۞۩وحید۩۞۩
ashegh-(9).jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***شما بگین ما چیکار کنیم؟خانمها***خانم ها مثل رادیو هستند. هرچی می‌خواهند می‌گویند ولی هر چه بگویی نمی‌شنوند. خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید خانم ها مثل موتور گازی هستند، پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشم‌هاشون می‌رسه , بعد رعد صداشون خانم ها مثل لیمو شیرین هستند، اول شیرین و بعد تلخ می‌شوند خانم ها مثل موبایل هستند، هر وقت کاری مهم پیش می‌آید در دسترس نیستند خانم‌ها مثل گچ هستند، اگر چند دقیقه مدارا کنید آن‌چنان سخت می‌شوند که هیچ شکلی نمی‌گیرند خانم ها مثل کنتور برق هستند، هر چند سالی یک‌بار سن آنها صفر می‌شود اگه تیپ بزنیم بریم سر کار، میگن ببینم با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشیم، میگن تواصلا" سلیقه نداری اگه زیاد بگیم دوستت دارم، میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگیم دوستت دارم، میگن پای کَسِ دیگه ای وسطه اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم، میگن به من اعتماد نداری اگه زنگ نزنیم، میگن انگار سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندیم......

۩۞۩وحید۩۞۩
ashegh-(7).jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***حکم دادگاه (واقعا خواندني)***وحید*** » لطفا سکوت را رعایت کنید دادگاه رسمی است ...! « و از گزينه ي تشكر استفاده كنيد قاضی : جناب دل چرا ؟؟؟؟؟ دل : نمیدانم قاضی : من هنوز چیزی نگفتم ! دل : آقای قاضی من از همین سوال های بی جواب خسته ام ...! قاضی : ای دل چرا باختی ؟ دل : نمیدانم قاضی : لطفا جواب بدهید ...! دل : پس گوش کن ! » دل بعد از سکوتی پر معنا باز هم چیزی نگفت ...! « قاضی : لطفا سخن بگوئید ! دل :چه بگویم جناب . اصلا از کجای قصه باید بگم ...! قاضی : از جایی بگوئید که بب گناهیتان زا ثابت کنید ! » همه حاضران چشم بر زبان دل دوخته بودند اما ... ! « دل : حرفی ندارم مرا مجازاتم کنید ...! قاضی : اینطور نمی شود تو باید از خود دفاع کنی ! » دل تبسمی کرد به سلول انفرادی خود بازگشت ...! « حکم جلسه اول محاکمه : به دلیل ابهاماتی در پروده متهم ردیف اول و برای بررسی بیشتر درمورد نکات پرونده این جلسه دادگاه تمام و به تاریخ دیگری موکول میشود ...! ختم جلسه ...! چند روز بعد ...! » لطفا سکوت را رعایت کنید دادگاه رسمی است ...! « قاضی : جناب متهم ردیف اول شما باید از خود دفاع کنید...دل

فرشید فتحی
IMAG0177.jpg فرشید فتحی

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

***به خدا نمیری از یاد***غـروبـا ميون هــفته بر سـر قـبر يه عاشـق يـه جوون مـياد مـيزاره گـلاي سـرخ شـقايـق بي صـدا ميشکنه بغضش روي سـنـگ قبـر دلدار اشک ميريزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت ديدار زير لب با گـريه مـيگه : مـهـربونم بي وفايـي رفتي و نيـسـتي بدوني چـه جـگر سـوزه جـدايي آخه من تو رو مي خواستم اون نجـيـب خوب و پاک اون صـداي مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تويي که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود ديدنـت حـتي يه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ريـشه کردي بـا من، توي خـاک بي قراري تو که گفتي با جـدايي هـيـچ مـيونه اي نداري پس چـرا تنهام گذاشـتي توي اين فـصل ســياهي تو عـزيـزتريني اما يه رفيـق نــيـمه راهــي داغ رفتنـت عـزيـزم خط کـشـيـد رو بـودن مـن رفتي و ديگـه چـه فايده ناله و ضـجـّه و شيـون تو سـفر کردي به خـورشـيد ،رفتي اونور دقايق

۩۞۩وحید۩۞۩
0680Parandeh.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

گنجشک با خدا قهر بود. روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد….. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

خدافظيـــــــــــــــــــــــ

۩۞۩وحید۩۞۩
1223841968418.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***تاوان بی وفایی***با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد. شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم. از زن اصرار و از شوهر انکار. در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها. زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را. تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی. زن با کمال میل می‌پذیرد. در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم