جــــــــــــزوتونو میــــدیـــــــــد من یه کپـــی ازش بگیرم چیست ؟ (... #دنبــــــــاله ای از اتــفاقات...) چن ماه بعد آیا بنده وکیــــــــــــلم ؟؟؟<======>
چه قدر نی نی هس اینجا @گـلـپــری <این چه وضعشه این همه عکس نی نی میزارید به اینم یه نگاهی هم بکنید اجی منه @محمدحسن مزروعی <و شما هم نی نی زیاد میزاری چه قشنگن و @آناهیتا < شما هم اینجا رو یه نگاهی بندازید
هنوز با کودکی هایم خیلی آشنایم اگر دنیایم را در چشم های تو می جویم اگر به سادگی سخن می گویم کودکی های مرا ببخش هنوز با خنده های راستین میانه خوبی دارم اگر به چشم های تو می خندم اگر نگاهم می کنی به نگاهت دل می بندم مرا به خاطر سادگی هایم به خاطر وابستگی هایم مرا به خاطر کودکی هایم ببخش.
من و اون(سیستم) :هعی تو این دنیای مجازی چیزی از نت و دنیای دیجیتال ندونی #بیسوادی!به قول ننه ام :پیاه میری ،سوار تاکسی ،تو کاری، تو پارکی،تو خونه ای،کلا هرچی بگی بازم کمه! فقط فقط صحبت شده از این نت و .... خودم تازه خریدم این سیستم و ای کاش زودتر خریده بودم تا...... امروز هم #تولد-سیستم منه!(لپتاپ و...)یه سالگی اش تولدت مبارک! تو دبیرستان(1388) که بودم دوستان سیستم داشتن ولی من نداشتم .............!!! بعد کم کم با خودم فک کردم کی چی هس چی نیس این رایانه یا به قول فرنگی ها pc شخصی بعدش رفتیم کلاس رایانه تو دسمون اومد که چی به چیه!!!بعدش هم تا خریدش... رفتم کافی نت اولی چیزی که برای خودم ساختم #ایمیل-یاهو بود! و بعد از اون با کار کردن تونستم یه سیستم بخرم تو این دوره زمونه یه دانش اموز 7ساله یا 5 ساله همه چی و از رایانه میدونه ولی ما تازه دومین سالمونه و...
ماجرا های #چت-و-چت-بازی ! شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد بگفت هاله ز موهای کمندش / کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام برای دیدنش بی تاب بودم / ز فکرش بی خور و بی خواب بودم به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / تو گویی اژدهایی بر من آویخت به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا ... ادامه در دیدگاه
ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا / کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنید!
که تا گیرید از آن درسی به عبرت / سرانجامی نـدارد قصّه ی چت