***رسم زمونه***وحید***v.s***عجب رسمیه رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه می رن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه کجاس اون کوچه آدماش کجان خدا میدونه بوته یاسه باباجون هنوز گوشه باغچه توی گلدونه عطرش پیچیده تا هفتا خونه خودش کجاهاس خدا میدونه می رن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه تسبیح و مهره بی بی جون هنوز گوشه تاقچه توی ایوونه خودش کجاهاس خدا میدونه پرسید زیر لب یکی با حسرت که از ما بعدها چه یادگاری به جا میمونه خدا میدونه میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه خدا میدونه فقط خدا میدونه
***حقیقت زندگیــــ ....***وحید***v.s***حقیقت زندگی: هرچی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن، هرچی صادق ترباشی بیشتر بهت دروغ میگن، هرچی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلند، هرچی قلبتو اسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن و اگر بدونند که منتظری و بهشون احتیاج داری اندازه یه دنیا ازت فاصله می گیرند .
***(♥).¤. → نابینای عشق ←.¤.(♥)***وحید***v.s***هرچه بینا چشم،رنج آشنایی بیشتر هرچه سوزان عشق،درد بی وفایی بیشتر هرچه جان کاهیده تر،نزدیکتر پایان عمر هرچه دل رنجیده تر،سوز جدایی بیشتر هرچه صاحبدل فزون،برگشته اقبالی فزون هرچه سر آزاده تر،افتاده پایی بیشتر
***مقصر نبودی ....***وحید***v.s***مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تشری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند .
***یکی برای تو ... یکی برای خودم ... ***وحید***v.s***یکی برای تو ... یکی برای خودم ... یکی به یاد لحظهِ باتو بودنم ... یکی برای مرگ لحظه های بی تو بودنم ... یکی برای ترک بد مستی امشبم ... یکی برای مستی و زیاد بردنم ... یکی برای هوس ... یکی برای لذت دوباره خوردنم ... پیاله پیاله مِی خورده ام نبودی ببین چگونه در هوای تو بوده ام خدایا بگیر این پیک ِآخری ... نشد فراموش یاد تو با یکی یکی خوردنم یکی برای تو ... یکی برای خودم ... یکی به یاد لحظهِ باتو بودنم ...
***خدایا ....***وحید***v.s***خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار. نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم
***و اما ....***وحید***v.s***... وقتیکه عاشق چشم هایت شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست...وقتیکه تو را در قلب کوچکم جای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنیدم...وقتیکه دست در دستان تو نهادم تازه معنای گرمی را درک کردم...لحظه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری می کنم بیشتر پی به معنی زندگی می برم... هنگامی که به یاد تو هستم می فهمم که آرامش چیست و هر گاه به جدایی می اندیشم کنار خود سایه مرگ را می بینم...
๑۩۞۩๑ مــــــادر ๑۩۞۩๑مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده باشی پر غرور مادرم روزت مبارک ناز من مادرم تنها تویی آواز من***وحید***v.s***
*** غرور ....***وحید***دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،….. عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
***هیچ مانعی وجود ندارد ....***وحید***هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام كاری بگیرید میتوانید آن را انجام بدهید. مانع ذهن شماست نه زمان و مکانی که به آن وابسته اید.
ღببخش اگر هر دفعه من تو آشتی پیش قدم میشمღ ღمغرورم اما پیش تو تازه خود خودم میشمღ ღاز سر شوق عشق من اشکی که روی گونمهღ ღببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمهღ
***برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم***وحید***از من گفتن***برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم » اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتون و پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه! v.s
***گاهی دلم برای جوانی تنگ می شود***غروب گفت: اگرچه زیبا ترین و تماشایی ترینم و طلوع را می توانم سرخ و گریان سازم اما گاهی عجیب دلم برای طلوع تنگ می شود آسمان گفت : اگرچه آبی و نیلگونم و درخشان از ماه و ستارگانم اما گاهی دلم برای زمین تنگ می شود وغم دوریه زمین مرا بارانی می کند خورشید گفت : گرچه گرم و خیره کننده ست روشنایی ام و تمام زیبایی ماه از من است اما حسرت نوازش مهتاب آزارم می دهد و روزی نیست که دلتنگش نشوم دریا گفت : اگرچه زلال و پاکم و امواجم مدام بر تن سخره ها مشت می کوبند ولی هیچ گاه لبان خروشانم برای گرفتن بوسه ای حتی سرد به لب سخره ها نمی رسند و غم دوری ساحل دلم را عجیب تنگ می سازد در این لحظه ماه رو به من کرد و گفت : تو نیز بگو کیستی و برای چه دلت تنگ است !! گفتم اگرچه جوانم و دلم از جوانی سوخته و گشته سپید گیسوانم اما گاهی دلم برای جوانی تنگ می شود من یک نفس عمیق بر درک جوانی ام . . . ***وحید***v.s***
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنمباشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها هر روز بی تو روز مباداست آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند آیینه ها که دعوت دیدارند دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار دیوارهای صاف دیوارهای شیشه ای شفاف دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند آه.. دیوارهای تو همه آیینه اند آیینه های من همه دیوارند.