دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

۩۞۩وحید۩۞۩
1331113042931957_orig.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***او یک زن است،نه جنس دوم***او یک زن است،نه جنس دوم، نه یک موجود تابع، نه یک ضعیفه نه یک تابلوی نقاشی شده... نه یک عروسک متحرک برای چشم ... ... چرانی نه یک کارگر بی مزد تمام وقت... باور داشته باش او هم اگر بخواهد، می تواند خیانت کند بی تفاوت وبی احساس باشد بی ادب وشنیع باشد بی مبالات وکثیف باشد اگر نبوده ونیست نخواسته و نمی خواهد... ***V.S***وحید***

این ارسال را بازنشر کرده است.
۩۞۩وحید۩۞۩
12.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***20دلیل که به دختر بودنت افتخار کنی!!!- 1-هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه. ۲- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!) ۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه. ۴- خوب می تونی نقش بازی کنی. ۵- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. ***V.S***وحید***

۩۞۩وحید۩۞۩
13867.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***از زبـان یک دخـــــــــتر...***ﻣﻦ ﻳﻪ ﺩﺧﺘــــــــــــــﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺯ ﻫﻮا ﺳﻬﻢ ﻣﻴﺒﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﻳﻪ ﻫﺎﻯ ﺗﻮ..... ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ؟؟ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﮐﻪ .. . ... ﺗﻮ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻴﻔﺘﻰ ﻗﻮﺱ ﻫﺎﻯ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻬﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻔﮑﺮﻡ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ... ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﻢ

۩۞۩وحید۩۞۩
3787.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

ع:د:دختــــــری از جنــــــس رویــــــا::نمیدونم چی بگمو از کجا شروع کنم بابام ناجی و غواص و رئیس تربیت بدنی و کلی سمت دیگه به اسرارش از بچه گی شنا یاد گرفتمو الانم ناجی و مربی و شنا و شناگر خوبی ام یه روز بارونی داشتم از استخر بر میگشتم چتر همراهم نبود تو راهه برگشتم یه دفتر مهندسی بود جلوش واستاده بودم و منتظر ماشین یه آقایی ازش بعد 15 مین اومد بیرون گفت خانم فلانی پدرتونو میشناسم چترو قبول کنید با کلی اصرار قبول کردم و چند دقیقه بعدش ماشین گیرم اومد و رفتم. هفته بعدش یکشنبه شاگرد داشتم تو راه بردم چترو دادم گذشت تا یه ماهه بعدش از طریق یکی از هم کارام واسم پیغام فرستاد و بلاخره باهم دوست شدیم اسمش حامد بودو مهندس الکترونیک و با دامادش دفتر مهندسی داشتن خیلی امتحانم کرد اوایل حتی بهم گفت خونم حومه شهره و بابام معتاده از این حرفا اما من واسم مهم نبود خیلی دوستش داشتم

۩۞۩وحید۩۞۩
40163954474387136822.gif ۩۞۩وحید۩۞۩

مرا دختر خانوم می نامند:مرا دختر خانوم می نامند مضمونی که جذابیتش نفس گیر است دنیای دخترانه من نه با شمع نه با عروسک معنا پیدا نمیکند ونه با اشک و افسون اما تمام اینها را در بر میگیرد من نه ضعیفم نه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زور و بازو میپسندد اشک ریختن ضعف من نیست قدرت روح من است اشک نمیریزم تا توجهی را جلب کنم با اشکم روحم را میشویم خانه بی من سرد و ساکت است چراکه شور و حال زندگی با صدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست زندگی ترنم لالایی آرمش بخشی را میطلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا میگیرم من به تنهایی معنا دارم معنای عمیقی در واژه ی دختر بودن است اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه میخواند باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند میزنم چرا که خداوند مرا دختر افریده و همین برای من کا[!]ت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
۩۞۩وحید۩۞۩
5441.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

زن ام کردند وقتی هنوز بالغ نشده بودم... چشمانم برای یک بار هوس را ندیده بود... وقتی دست هایم عروسک رویا را .. هنوز در آغوش نگرفته بود.. انداختند چادر سفیدی با مردی که فقط... هم خوابی و بچه می خواست... مادرم کردند بدون آنکه بدانم زن چیست؟؟؟ سجده نشستم خدا را تا فرزندم زن بعدی نباشد....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
۩۞۩وحید۩۞۩
20-2.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

زن که باشی ترس های کوچکی داری ! از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت و از خیابان های بدون عابر می ترسی ! ... از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف... در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی ! از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان ... جلوی پاهایت ترمز می کنند و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند....! زن که باشی ترس های کوچکی داری ، به بزرگی همه ی بی عدالتی هایی که ... به جرم زنانگی محکومت می کنند .

۩۞۩وحید۩۞۩
0843Bi-Vafa.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

بگزار اعتراف کنم! هر بار اومدم كه چیزی بنویسم! از تو و اون روزا! وقتی که به نبودنت فکر کردم! دستم لــــرزید و قلمم شکست! من بی تو عاشقانه نمینویسم! من بی تو ! عاشقی نمیدونم تا میخوام به کسی بگم که دوستش دارم! پروانه ای می آیدو درست می نشینه روی موهام! از آن روزها... فقط و فقط و فقط رنگ چشم هات مونده توی نگاهم! همین و بس! نه دیگر تنم هوس نوازش دستاتو رو می کنه و نه دلم هوای عاشقانه هات رو ! تو نیستی! قدم زدن زیر باران برای چه؟! تو نیستی عکس های پر بوسه برای چه؟ تو نیستی اصلا چرا زندگی؟ یک سال گذشت از آخرین نامه ام برات! اصلا خونديش؟؟؟ و هنوز هم پافشاری میکنم به فراموش کردنت! تند تند مینویسم که این نامه تموم شه! غافل از اینکه یاد تو هرگز پایاني واسه من نداره! من اصلا نقطه های پایان را هرگز نگذاشته ام! که حالا بخوام.. باران یا برف چه فرقی میکنه وقتی همه فصل ها به من و تو حسود بودند؟ فلانی میدانی؟ به دنبال چیزی شبیه چشم هات میگردم بین این ها! و نیست چیزی شبیه چشم هات! شبیه اون رنگین کمان نگاهت! که بی تابم میکرد...! ساده بگم اومده بودم که اعتراف کنم! هر چقدر هم که

۩۞۩وحید۩۞۩
20100302160015738_untitle4.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

مي دوني ميخوام يه اتاق باشه گرمه گرم تو باشي...من باشم كف اتاق سنگ باشه... سنگ سفيد تو منو بغلم كني كه نترسم كه سردم نشه ...كه نلرزم اين جوري كه تو تكيه دادي به ديوار پاهاتم دراز كردي من اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم با پاهات محكم منو گرفتي دو تا دستاتم دورم حلقه كردي بهت ميگم چشماتو ميبندي؟؟؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي بهت ميگم برام قصه مي گي؟؟؟ تو گوشم؟؟؟ مي گي آره بعد شروع ميكني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن يه عالمه قصه طولاني و بلند كه هيچ وقت تموم نميشه ميدوني؟؟؟ ميخوام رگمو بزنم رگ خودمه ! مچ دست چپمو ! يه حركت سريع يه ضربه عميق !! بلدي كه؟ ولي تو كه نميدوني ميخوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نميدوني من تيغ و از جيبم در ميارم

این ارسال را بازنشر کرده است.
۩۞۩وحید۩۞۩
Photo-Skin_ir-Love426.jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

يادته كه گفتي ميخوام تنهات بزارم فكرش رو هم نكردي منم خدايي دارم يادته نشستم برات گريه كردم؟ ميگفتم نباشي بي تو سرده دستم تو گفتي مهم نيست منم ديگه خيلي خستم كشيدي دستتو محكم از دستم گفتي دوره برات غريبه هايي هستن ولي من باز به خيال خودت هنوز مستم خودت هم ميفهمي كه چه اشتباهي كردي ميدوني كه سخته بخوام تو رو ببخشم تو گذاشتي رفتي منو با خطراتم مشكلي گذاشتي رو همه ي مشكلاتم چقدر بهت گفتم نزن اتيش به جونم ولي گوش نكردي مو در اورد زبونم

۩۞۩وحید۩۞۩
23827655582945366277.gif ۩۞۩وحید۩۞۩

مشب همه چیز رو به راهه همه چیز آرام.....آرام , ... باورت می شه ؟ دیگه یاد گرفتم شبها بخوابم " با ,یاد تو ," تو نگرانم نشو ! همه چیز رو یاد گرفته ام ! راه رفتن تو این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چجوری بی صدا گریه کنم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هام را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز رو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چجوری نبودنت را با رویای با تو بودن سر کنم... و جای خالیت را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم... بدون شونه هات....! یاد گرفته ام ...که دیگه عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چجوری.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت

۩۞۩وحید۩۞۩
31180596359476286380.gif ۩۞۩وحید۩۞۩

***جلو نیا برگرد*** یک عشق یک دوست یک لحظه یک لبخند من پاهای لاغرت را که دنبالم می آمدند به یاد دارم ... یک شهر یک احساس یک نگاه یک لبخند و آن همه احساس شاعرانه را که تقسیم می کردی با من ... یک اتفاق یک جدایی یک فراموشی هزار تا دروغ ........... دور می شوی از من خودم را عقب می کشم یک احساس یک قطره اشک یک حس تازه یک لبخند نه جلو نیا برگرد ........می خواهم فراموشت کنم ....

۩۞۩وحید۩۞۩
cartpostae (7).jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

نظاره ميكنم دور شدنت را .. آن قدر دور شو تا ديگر............. فرياد دلتنگي هايم قلب مهربانت را نرنجاند چشم هايم را باز ميكنم ميشمارم يك............ دو وهفتاد و پنج آهي ميكشم . . . . . . با غم دل

۩۞۩وحید۩۞۩
baztab-(5).jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***سهم من از زندگی یه بغل دلتنگی.....***تمام زندگیم را دل تنگی پر کرده است.دل تنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین دردها و رنجهای عالم رادر رگهایم جاری کرد.دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد دوری ازتو حسرتی عمیق به قلبم اویخت که با غم دردناکش پوشاندم. دل تنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش داشتم. دل تنگی از مرزهایی که دورم کشیدند ومرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم.دران سوی مرزها دوست داشتن گناه است حق من نیست به اتش گناهی که عشق در ان سهمی داشت مرا بسوزند. رنج انچنان زندگی مرا پر کرده است که دیگر نفسهایم بریده میشود. سراسر زندگیم را اندوهی پر کرده است که روزها و ماهها ازاین سال به سال دیگر انها را با خود میکشم و میدانم که زمان شاید زمان داغ مرا بهبود بخشد ولی هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت این دیوار شیشه ای نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند. لبهایش لرزش لبهایم را نوشید و دستانش ترس تنم را چشید و نفسهایش برگهای رنگین خزان را به بهار عاشقانه شپرد

۩۞۩وحید۩۞۩
baztab-(8).jpg ۩۞۩وحید۩۞۩

***بعد از ازدواج***دختر: عزیزم پسر: بله دختر: تا حالا شده که بخواهی با هم نباشیم ؟ پسر: حتی فکرش را هم نکن دختر: دوستم داری ؟ ..................پسر: البته، هر روز بیشتر از دیروز دختر: تا حالا به من خیانت کردی ؟ پسر: نه ! برای چی میپرسی؟ دختر: منو میبوسی ؟ پسر: معلومه ! هر موقع که بتونم دختر: منو کتک میزنی ؟ پسر: دیوانه شدی ؟ دختر: میتونم به تو اعتماد کنم ؟ پسر: بله دختر: عزیزم . {بعد از ازدواج حالا از پائین به بالا بخوانید}