vahidsamin
امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد...
vahidsamin
خواب دیدم زنگ زدی واز من عذر خواهی میکنی..مغرورشدم گفتم عزیزم بعدا زنگ بزن حالا یک ساعته از خواب بیدار شدمو منتظرم..سلام.
vahidsamin
احساس چیست؟حماقتی که هیچ وقت رنگ عقلانیت به خود نمیگیرد.
vahidsamin
زیباست حال شمعی که اخرین اشکش را نثار تو میکند..واگر ان شمع من باشم.!
vahidsamin
@..در آنجا برفراز قله ی کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم در این اوج دیگر صدایم را خداخواهد شنیدن به سوی ابرهای تیره پر زد نگاه روشن امیدوارم زدل فریاد کردم که ای خداوند من اورا "دوست دارم دوست دارم"..بای.
vahidsamin
نشود فاش کسی، آنچه میان من و توست تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست..
vahidsamin
بسترم صدف خالی یک تنهایی ست و تو چون مروارید ..گردن آویز ِ کسان ِ دگری . . .
vahidsamin
چیست این باران که دلخواه من است ؟ زیر چتر او روانم روشن است . چشم دل وا می کنم قصه یک قطره باران را تماشا می کنم : در فضا، همچو من در چاه تنهائی رها، می زند در موج حیرت دست و پا، خود نمی داند که می افتد کجا ! در زمین، همزبانانی ظریف و نازنین، می دهند از مهربانی جا به هم، تا بپیوندند چون دریا به هم ! قطره ها چشم انتظاران هم اند، چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند .
vahidsamin
شـاعـر نمـیـشونـد كلمـــات مگــر آنكـهــ پرتـاب شـونـد از پنـجــره ای بـه كــوچـه ای..
vahidsamin
هروقت سرما خوردی نفس هایت را نفس میکشم تا... شاید من هم مثل تو...! تا - مباد - گمان کنی با... این حال تو... احوال من خوش است...!
vahidsamin
خـ‗__‗ـدایـ ‗__‗ـا . . . یـ‗__‗ـا فریـ‗__‗ـاد در گـلـ‗__‗ـویم را بگیـ‗__‗ـر . . . یـ‗__‗ـا بغـ‗__‗ـض گـلـ‗__‗ـوگیـ‗__‗ـرم را . . . هـ‗__‗ــرکـ‗__‗ـدام راه دیـگـ‗__‗ـری را بستـ‗__‗ـه . . .سلام..