vahidsamin
همبازی هایمان را تا وقتی دوست داریم، که خوب می بازند !
vahidsamin
این بارونم عجب حوصله ای داره...چشه نمیدونم..
vahidsamin
... کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "هـــا" کنم و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم..!
vahidsamin
در پناهت برگ و بار من شکفت , تو مرا بردي به شهر يادها , من نديدم خوشتر از جادوي تو , اي سکوت اي مادر فريادها ..
vahidsamin
یمان هر چه پنهان تر است پاک تر است و عشق هر چه در پناه « کتمان» مخفی تر است زلال تر است..!
vahidsamin
به جُـرم ِ وسوسه ... چه طعنه ها که نشنیدی حوا ، پس از تو ... همه تا توانستند آدم شدند ...! چه صادقانه حوا بودی ... و چه ریاکارانه آدمیم!!
vahidsamin
سکوتت بلندترین فریاد عالم است و گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد...
vahidsamin
روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم...
vahidsamin
دلمـــ رقص نمےخواهد...! هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــے دنیا تمامش کن وگرنه سازت را مےشکنم این بار ....!
vahidsamin
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست . . . .