amirali
بــهــتــریــن لــذتــی کــه تــوی دنــیــا هــسـت ایـنـه کـه بـدونـی یـه نـفـر خـیـلـی دوسِـت داره
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
امروز بعد از ساعتها موفق شدم آن بشم با این سرعت افتضاح.
velveshia
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کمکم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آیندهاش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چیزى از زندگى میخواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت. یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد. به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد: یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطرى مشروب . کشیش پیش خود گفت : « من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر میدارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائمالخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.» مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت میزد کاپشن و کفشش را به گوشهاى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که میخواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز
من هميشه ميزنم به هدف


14 سال و 6 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 56 دقيقه قبل
14 سال و 6 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبل
ghorboonesh
14 سال و 6 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبلمه شید
بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله :*
14 سال و 6 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبلمیثم ممنونممم
مه سا ! خدا نکنه !!!!
میسی عزیرم منم خوبممم
14 سال و 6 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبل