دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

یکی از فامیلا همین الان زنگ زده : مبارکه عروس عزیزم! ایشالله خوشبخت بشی! به پای هم پیر شی ! میگم موضوع چیه؟ میگه ....(پسرم) گفت توی [!] بوک ادش کردی از اول میدونستم نصیب هم میشید!!!!!فک و فامیل جوگیر و خاک بر سری داریم!

velveshia
velveshia

هميشه گوشيم كه زنگ ميخوره میذارم چند ثانيه بگذره بعد جواب میدم... اينطورى فكر ميكنن ماهم كار و زندگى داريم...!

velveshia
velveshia
در مشاعره

مطیعش را زمی پر باد گشتی.... چو یاغی گشت بادش تیز دشتی

velveshia
velveshia

اصول زندگی پارسی از زرتشت پرسیدند: زندگیت را بر چه بنا کردی؟ پاسخ داد: بر چهار اصل: *دانستم کسی کارم را انجام نمی دهد، پس تلاش کردم. * دانستم کسی روزیم را نمی خورد، پس آرام شدم. *دانستم خدا مرا می بیند، پس حیا کردم. * دانستم پایان زندگیم مرگ است، پس مهیا شدم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

دیوار ها هم عاشق میشوند، یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید

velveshia
velveshia

بعضی ها را می شناسم، بوی غم آزارشان می دهد! و برخی به ندرت، غم را به لب می گیرند! اما من، سالهاست غم را پاکتی می کشم!!

velveshia
velveshia
در مشاعره

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت .....متوجه است با ما سخنان بی حسیبت

velveshia
velveshia

اين داستان رابه نقل از استاد معظم آقاي حدائق مي نويسم گدايي درب خانه ي ثروتمندي را كوبيد وبلند بلند مي گفت: بده در راه خدا صاحب خانه كه مردي ثروتمند ولي خسيس بود، داد زد بر گم شو برو كار كن . واز همين حرف ها ولي زن خانه كه خيلي دل رحم بود فورا رفت ومقداري غذا به فقير داد. وگفت: از دست شوهر من ناراحت نشو او يه حرفي زد . تا روزها گذشت وآن مرد ثروتمند بدهكار شد وحتي ديگر نمي توانست شكم زن وبچه هايش را سير كند زن وقتي اوضاع را اين گونه ديد تا مدتي صبر كرد ولي روز به روز اوضاع بدتر مي شد . زن تصميم گرفت تا از مرد جدا شود وطلاق بگيرد وهمين كار راعملي كرد . بعد از مدتي شوهر كرد آن مرد ثروت مند به گدايي افتاده بود روزي در خانه اي را زد وكمك خواست . زن رفت تا مقداري غذا براي آن گدا ببرد شوهر آن زن گفت بيشتر به فقير بده. زن تا در خانه را باز كرد ديد شوهر ثروتمند قبلي اوست كه كارش به گدايي كشيده است . فورا كاري كرد تا آن گدا او را نشناسد در رابست ولي با چشم گريان وارد خانه شد شوهرش گفت چرا ناراحتي ؟ چرا گريه مي كني ؟ فقط گفت:گدای امروزتو شوهر دیروزمن بود. مرد گفت يه چيز عجيب تر آن كه آن گدا يي كه

velveshia
velveshia

به سلامتی یادهای کودکی... به سلامتی قایق های کاغذی به سلامتی کارتون های اون دوران به سلامتی یه قل دوقل ... به سلامتی گرگم بهوا به سلامتی سک سک به سلامتی هفت سنگ به سلامتی زو به سلامتی وسطی به سلامتی من بردم ! یادم ترا فراموش به سلامتی نون بیار کباب ببر به سلامتی فیلم قیصر به سلامتی شو رنگارنگ به سلامتی رختخواب بالای پشت بام به سلامتی قصه های مادر بزرگ ... به سلامتی دورانی که دیگه تکرار نمیشن

velveshia
velveshia

حق نه دادنی است و نه گرفتنی، بلکه خوردنی است !

velveshia
93c3e23a44211fe5db62d163066b53cb-300.jpg velveshia

.......

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

سیاست......

velveshia
velveshia

یارو تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه... هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخی نکن دیگه... تورو الان رسوندم..!

velveshia
velveshia

زنگ زدم به پسر داییم، گوشی رو برداشته یه 20 ثانیه واسم سرود 22بهمن رو خونه بعدش میگه بله بفرمایین بهش میگم تازگیها سرت به جایی خورده میگه نه پول ندارم آهنگ پیشواز بزارم به جاش خودم میخونم،هم با صرفه تره هم عقده ام رو خالی میکنم

velveshia
velveshia

شكسپير ميگه : هر وقت زنت گريه ميكنه ميخواد خرت كنه و هر وقت ميخنده مطمئن باش خرت كرده !