velveshia
یکی از فامیلا همین الان زنگ زده : مبارکه عروس عزیزم! ایشالله خوشبخت بشی! به پای هم پیر شی ! میگم موضوع چیه؟ میگه ....(پسرم) گفت توی [!] بوک ادش کردی از اول میدونستم نصیب هم میشید!!!!!فک و فامیل جوگیر و خاک بر سری داریم!
velveshia
هميشه گوشيم كه زنگ ميخوره میذارم چند ثانيه بگذره بعد جواب میدم... اينطورى فكر ميكنن ماهم كار و زندگى داريم...!
velveshia
مطیعش را زمی پر باد گشتی.... چو یاغی گشت بادش تیز دشتی
velveshia
دیوار ها هم عاشق میشوند، یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید
velveshia
بعضی ها را می شناسم، بوی غم آزارشان می دهد! و برخی به ندرت، غم را به لب می گیرند! اما من، سالهاست غم را پاکتی می کشم!!
velveshia
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت .....متوجه است با ما سخنان بی حسیبت
velveshia
اين داستان رابه نقل از استاد معظم آقاي حدائق مي نويسم گدايي درب خانه ي ثروتمندي را كوبيد وبلند بلند مي گفت: بده در راه خدا صاحب خانه كه مردي ثروتمند ولي خسيس بود، داد زد بر گم شو برو كار كن . واز همين حرف ها ولي زن خانه كه خيلي دل رحم بود فورا رفت ومقداري غذا به فقير داد. وگفت: از دست شوهر من ناراحت نشو او يه حرفي زد . تا روزها گذشت وآن مرد ثروتمند بدهكار شد وحتي ديگر نمي توانست شكم زن وبچه هايش را سير كند زن وقتي اوضاع را اين گونه ديد تا مدتي صبر كرد ولي روز به روز اوضاع بدتر مي شد . زن تصميم گرفت تا از مرد جدا شود وطلاق بگيرد وهمين كار راعملي كرد . بعد از مدتي شوهر كرد آن مرد ثروت مند به گدايي افتاده بود روزي در خانه اي را زد وكمك خواست . زن رفت تا مقداري غذا براي آن گدا ببرد شوهر آن زن گفت بيشتر به فقير بده. زن تا در خانه را باز كرد ديد شوهر ثروتمند قبلي اوست كه كارش به گدايي كشيده است . فورا كاري كرد تا آن گدا او را نشناسد در رابست ولي با چشم گريان وارد خانه شد شوهرش گفت چرا ناراحتي ؟ چرا گريه مي كني ؟ فقط گفت:گدای امروزتو شوهر دیروزمن بود. مرد گفت يه چيز عجيب تر آن كه آن گدا يي كه
velveshia
به سلامتی یادهای کودکی... به سلامتی قایق های کاغذی به سلامتی کارتون های اون دوران به سلامتی یه قل دوقل ... به سلامتی گرگم بهوا به سلامتی سک سک به سلامتی هفت سنگ به سلامتی زو به سلامتی وسطی به سلامتی من بردم ! یادم ترا فراموش به سلامتی نون بیار کباب ببر به سلامتی فیلم قیصر به سلامتی شو رنگارنگ به سلامتی رختخواب بالای پشت بام به سلامتی قصه های مادر بزرگ ... به سلامتی دورانی که دیگه تکرار نمیشن
velveshia
حق نه دادنی است و نه گرفتنی، بلکه خوردنی است !
velveshia
یارو تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه... هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخی نکن دیگه... تورو الان رسوندم..!
velveshia
شكسپير ميگه : هر وقت زنت گريه ميكنه ميخواد خرت كنه و هر وقت ميخنده مطمئن باش خرت كرده !