دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

غم اگر هم روزی،مثل باران بارید یا دل شیشه ایت،ازپس پنجره عشق زمین خوردوشکست بانگاهت به خدا چترشادی باز کن،وبگو: که خدا هست هنوز

velveshia
velveshia

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم " . . . . . پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...

velveshia
velveshia

پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود. دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.

velveshia
velveshia

دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد یکبار کردم چندین برابر شد

velveshia
velveshia

وقتی گلدان شکست مادرم گفت حیف بود پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولی وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت

velveshia
velveshia

آرزویم این است: درمیان مردمی که می دوند برای زنده بودن "آرام قدم برداری برای "زندگی کردن...

velveshia
velveshia

چه کلمه ی مظلومیست این ( قسمت ) تمام تقصیر های ما را بر عهده میگیرد.

velveshia
velveshia

آنگاه که غرور کسی را له میکنی آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی! سهراب سپهري

velveshia
velveshia

می دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خستگان خفته را آشفته سازد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را دکتر شریعتی

velveshia
n00453707-b.jpg velveshia

اینم هندونه شب یلداتون ببینین چقد عسله

velveshia
velveshia

شیطان محترم است...! نخستین کسی بودکه فهمید انسان لیاقت سجده کردن راندارد...!

velveshia
velveshia

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

velveshia
velveshia

ی نفر ازم پرسید : میدونی چرا آیینه میشکنه؟! .. گفتم نمیدونم! .. گفت : وقتی قلب کسی بشکنه همون موقع ی آیینه هم میشکنه .. با خودم گفتم: .. هی!من چقد آیینه شکستم! .

velveshia
velveshia

زندگی به من یاد داد که به هر کسی اعتماد نکن به من یاد داد که عشق در یک نگاه دروغ محض است(عشق بی نگاه حقیقته.) که اگر یکی بهت گفت پشتتم تا آخرش اون آخرش جایی است که خودش تو دردسر نیفته و از همه مهمتر یاد گرفتم که خدا اون بالا جای حق نشسته.....!

velveshia
velveshia

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .