velveshia
اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون: خدا همه رو بیرون کرده تا... خودت باشی و خودش....! فقط.
velveshia
با تمام وجود گناه کردیم نه نعمت هایش را ازما گرفت، و نه گناهانمان را فاش کرد. فکرکن اگر بندگی میکردیم... چه میکرد؟؟؟!!!
velveshia
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
سهراب سپهری
velveshia
جریان چیه
که جسد اونایی که ادعا میکنن
برای ما میمیرن ،
هیچوقت پیدا نمیشه !؟
velveshia
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
velveshia
گاو ما ما می کرد گوسفند بع بع می کرد سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
velveshia
) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو. ۲) دنبال پول دویدن بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو. ۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو. ۴) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر. ۵) بچه دار شدن بی فایده است چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن. ۶) پیک نیک رفتن بی فایده است چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری. ۷) رفاقت با دیگران بی فایده است چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن. ۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن
velveshia
ای روزگار من راه های نرفته زیاد دارم ولی با تو یکی زیـــــــاد راه آمده ام
velveshia
مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟
velveshia
قلبم را درمجری کهنه ای قایم میکنم در اتاقی که هیچ دریچه ایش نیست از مهتابی به روی کوچه تاریک خم میشوم و به جای همه نومیدان گریه میکنم.... آه من حرام شدم....
velveshia
از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود سؤال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد چون در آفریقا کسی نمیدانست ‘غذا’ یعنی چه؟ در آسیا کسی نمیدانست ‘نظر’ یعنی چه؟ در اروپای شرقی کسی نمیدانست ‘صادقانه’ یعنی چه؟ در اروپای غربی کسی نمیدانست ‘کمبود’ یعنی چه؟ و در آمریکا کسی نمیدانست ‘سایر کشورها’ یعنی چه؟
velveshia
ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم
نه به هر قیمتی زندگی کنیم
velveshia
تمام آنچه ریسیده بودم ... تمام قول هام رو زیر پا گذاشتم .. خیلی بد شد .. دلم ..
قول داده بودم دیگه آرامشم رو از دست ندم
قول داده بودم رفتارام رو کنار بذارم
قول داده بودم مراقب دلم باشم
قول داده بودم خودمو فراموش نکنم
قول داده بودم اعتماد نکنم
قول داده بودم توجهی بهت نکنم
قول داده بودم ..
حالا من موندم و تمام قول هایی که شکستم و پشیمانم ..
velveshia
فراموشی... گوشه به گوشه خانه ی دلم را می گردم تا شاید بهانه ای برای دیدن تو باشد. دستهایم رابر دیواره قلبم می کشم تا شاید صدای تورا از آن سو بشنوم.گاهی چشمانم را می بندم تا در رویاهای بی کران غرق شوم. گاهی.... آنچنان در خیال محو تماشای تو می شوم که خود را فراموش می کنم. آری............. من غرق تماشای خیالی توام، ولی می دانم که تو مرا دست فراموشی سپرده ای!