vahid
چـــــوپـــان دروغگــو از نــــام ننگــــــت سرافکــــــــنده نــــباش .. .... اين روز ها خيلی از ما با ديدن آدم ها فــــرياد می زنيم گــرگ گــرگ پ
vahid
خیالت راحــتـــــ . . . شکسـ ــــته ها نفرین هم بکـ ــنند ، گیرا نیسـ ــت …! نـــفرین ، ته ِ دل می خـ ــواهد دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر ســــر و ته ندارد . . .
vahid
حاصل سبز ترین باور من برگ زردیست که از لای ورق های دلم می ریزد... مانده ام سخت غریب! دیگر از سبزترین حادثه ها می ترسم
vahid
رمز موفقیت ام رو چند سال پیش عوض کردم الان هر کاری میکنم یادم نمیاد
vahid
کسی که با شخصیتش حرفی برای گفتن داشته باشه ! از تـنـش برای جلـب توجــــــه استفاده نمیکنه . . .
vahid
سعی کن دراین دنیا خودت باشی دیگران به حد کافی هستند . . .
vahid
تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . .
vahid
دیواری ساخته ام از جنس غرور با بافته ای از باورهایم تا در روزهای تنهایی و دلتنگی به آن تکیه کنم . . .
vahid
سلامتیه اونایی که این روزها .... نه برای کسی ؛ نه برای عشقی ، نه برای جایی .... نه برای چیزی ! بلکه دلشون برای خودشون تنگ شده …. برای خودِ خودشون … !!!
vahid
نــ ـــذار تــ ــا گــ ُـــمـــ کنـــم راهـــ ـــو میــ ـــونـــ ایـــنــ هــ ــمهــ فانوس تــ ــو کـــهــ خــ ــورشید مــــ♥ـــن بــ ــاشـــی نمـــیشمـــ طــعمهــ ی کـــ ــابــوســـ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
vahid
گاهــــی هیـــچ کــــس را نــداشــتـ ـه بـــاشـــی بهتــــر است داشتــــن بعضــــی هـــا تنهــــاتــــرت مـــی کــنــد . . .
vahid
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید من که رفتم بنشیند و ..... هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که :"بد بودم "و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم...سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید آی ! آنها !! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و...بیایید...و...کنارم بزنید
vahid
بهش بگو:اینکه دستش رو اینقدر محکم گرفتی دیروز عاشق من بود,دستاتو خسته نکن,محکم یا آرام,فردا توهم تنهایی...
vahid
یادش بخیر یک زمانی دروغ گو دشمن خدا بود
vahid
فرشته ها بی حجابند، برای پاک بودن هیچ نیازی به پوشاندن نیست, حجب و حیا ذاتیست... به سلامتی اوونایی كه ذاتشون درسته ..