vahid
اینجا زمین است... ساعت به وقت انسانیت خواب است عجب موجود سخت جانیست دل... هزار بار میشکند ؛ میسوزد ؛میمیرد ولی باز هم میتپد.....
vahid
جایی که آب با سنگ برخورد کند تغیر جهت بدیهیست، درست مثله جایی که غرایز با عقاید برخورد میکنند، اما آب همیشه پاک میماند.اما آب همیشه پاک میماند
vahid
دکتر ديشب دوباره مريض خوبي شدم همه قرص هام رو خردم يک آدم چوبي شدم دکتر چرا : دکتر چرا عروسک غمگين نميشه گاهي : دکتر دارويي بده دکتر : بگو يه راهي : فک ميکنم : از کشتي به آب افتاده باشم : تو شکم نهنگ مرگ آرزو کرده باشم : فکر ميکنم روزي جايي مرده باشم
vahid
وقتی هیچکس اطراف تو نیست و به هیچ نیرویی امیدی نداری تو تنها نیستی، تو آزادی
vahid
شاید کشورمان جایی خوب برای زیستن میبود اگر می آموختیم فرق است میان "ابتکار و ابتذال " "انتقاد و انتقام" " اجبار و اصرار" "اشتباه و افتضاح" "قهرمان و قربانی دیدم به زندگی عوض کرد
vahid
ارتفاع که بالا میرود حس غرور میکنی، بالاتر که رفت، احساس تنهایی-
vahid
به خودت مي گي اصلاً واسه چي دوستش دارم؟ مگه کيه؟ مگه واسم چيکار کرده؟ مگه چي داره که از همه بهتر باشه؟ اصلاً من که خيلي از اون بهترم.... بعد به خودت مي خندي که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردي؟ يهو، يه چيزي يادت مياد.... يه چيز ِ خيلي کوچيک....يه خاطره....يه حرف....يه لبخند....يه نگاه....و بعد.... همين کافيه تا به خودت بياي و مطمئن بشي که نمي توني فراموشش کني
vahid
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .
vahid
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !
vahid
تنهایی تقدیر من نیست ترجیح منه....
vahid
آغوشت ٬ علم را زیـر سوال می برد ! آنقدر آرامم میکند که هیچ مُسکنی جایش را نمی گیرد ........
vahid
فقط برای خودم هستم مـــن ؛ خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ … نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــــــاج نگاهی برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی نه سیرتــــــ آدمها را .. هیـــــچ ندارمــــــ…… راهت را بگیر و برو حوالی من توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ …
vahid
در عجبم از زنان؛ که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند؛ و از شوهر به این درماندگی همه ی دنیا را …!