vahid
همه برایم دست تكان دادند؛ اما كم بودند دستانی كه تكانم دادند. دوست و دست بسیار است، ولی"دست دوست" اندك . . .
vahid
امروز حرف حقیقت را باور می کنی ... اما افسوس که خیلی زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده
vahid
یڪـــــ نفـــــر ؛ مُشـــــت مُشـــــت بـر دل تنگـے امــ ؛ دلشـــــوره مـے پاشــــد ...!!
vahid
وَ چـہ احــ ــسـاس قَشَـ ـنگیــســت ڪہ در خَـلـوت خــود، یــ ــاد یڪ دوسـت تــ ـو را غَـ ـرق تَمــ ـاشــ ـا ســ ــازَد
vahid
گیرم که باخته ام ... اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد! شوخی که نیست... من شاه شطرنجم!
vahid
سلامتی پدری که نمی توانم را، در چشماش زیاد دیدم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!! به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد...!! بسلامتی اون پدرایی که به هر دری میزنند تا بچههاشون سرشون بالا باشه...!!
vahid
جلوی چشمان من دستانش را نگیر به اندازه کافی از اینکه می دانم دستانت دیگر جایی برای دستان من ندارد زجر می کشم به اندازه کافی حسرت عذابم می دهد تو دیگر نمک به زخمم نپاش
vahid
چقدر دلم یه جاده می خواد... یه جاده فقط واسه رفتن! دوس دارم همینطور برم و برم و برم... بدون اینکه بدونم جادش به کجا میرسه! به امید اینکه شاید آخر آخر این جاده برسه به یه دنیای جدید... یه دنیا خالی از غم و ناراحتی... یه دنیا پر از خوبی و مهربونی... کاش میشد که بشه... یعنی آخر جاده زندگی هر کدوم از ما آدما به کجا میرسه؟! چه آینده ی مبهمی... چه ترس بدی...
vahid
در سطر اول آن ، تو از راه میرسی و خاک بوی باران میگیرد در سطر دوم ، آفتاب میشود و تو از درخت سبز سیب سرخ میچینی در سطر سوم ، زمین میچرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره میبارد در سطر چهارم ، تو دستهایت را به سوی مغرب دراز میکنی در سطر پنجم ، همه چیز از یاد میرود و من به نقطهی پایان قصه خیره میمانم . . . و عشق آغاز میشود
vahid
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم / سرم قربان آن دشمن که بوئی از وفا دارد . . .
vahid
خدایـــــا . . . کاری کن که اونایی که تو زندگیمون نیستن تو خوابمونم نباشن ...
vahid
بی تو دلم میگیرد و با خودم میگویم ؛ کاش گفته بودم که بی تو گاه دلم میگیرد که بی تو گاه زندگی سخت میشود که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند اما نمیگفتم که این " گاه " ها گهگاه تمامِ روز و شب من میشوند آن وقت بغض راه گلویم را میگیرد درست مثل همین روزها ...
vahid
گاهـی فـقـط بایــد لبـخـنـد بـزنــی و رد شـــوی بگـذار فـکـر کنـنـد نـفـــهــمیـــــــدی...!!!