vahid
هنگامی که در زندگی اوج می گیری دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی...اما هنگامی که در زندگی به زمین می خوری آن وقت تو می فهمی که دوستانت چه کسانی بودند یا هستند...آری گاهی شکست از پیروزی مفیدتر است.....
vahid
من تو را بیشتر از غرورم دوست داشتم و تو غرورت را بیشتر از من ، حالا اما …. بگذریم نه چیزی از غرور تو مانده نه از دوست داشتن من ... !!!
vahid
تنها زمانی كه بزرگ شوید و از او دور شوید ( زمانی که با خانه پدری وداع كرده و به خانه خودتان می روید ) تنها در این زمان است كه پی به بزرگی وی خواهید برد و بزرگی اش را كاملاً ارج خواهید گذارد .
vahid
تاریخ تکرار نمیشوداین آدمها هستند که گاهی...!! حماقتهایشان را تاریخی میکنند
vahid
وقـتـی کـسـی انـدازت نـیست..... دسـت بـه انـدازه ی خـودت نزن
vahid
از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد نه آنچه را که آرزو داری !زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار
vahid
غمگین نشد از اینکـــِ بــِ او تاخته اند یا اینکه بــِ جانش تبر انداخته اند وقتی جگرِ <انار> خون شد کـِ شنید از شاخه او چـــــــــ...ــــــوب فَلَکــــ ساخته اند
vahid
چشم چشم دو ابرو نگاه من بهر سو پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو ؟ گوش گوش دو تا گوش یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من دق می کنم میمیرم اگه دور بشی از من دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی بی تو نمی رم هیچ جا من ؟ من ؟ یه عاشق همون مجنون سابق ...
vahid
خیلی وقتها ،... خیلی دیر آدمهای اطرافت را می شناسی ... آنوقت تازه یاد می گیری به خیلی ها بگویی ... لطفا جلوتر نیا ...
vahid
نگذار دیگران نام تورا بدانند همین زلال بیکران چشمانت برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کا[!]ت
vahid
دوستت دارم هایت را اینقدر بیهـــوده خرج این و آن نکن از رونق خواهد افتاد بی بها میشود آنجا که باید کسی باور کند !
vahid
گاه آدمی تنهاتر از آنست که سکوتش میگوید دیشب تنهایی ام تا نوک مدادت آمده بود اگر می نوشتی ام! اگر می نوشتی ام! گاه تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود...