دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

vahid
مرد - مجرد
امتیاز: 407.54

دنبال‌شدگان

(9 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(100 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

vahid
vahid

بچه که بودیم دل درد را به یک زبان می گفتیم، همه می فهمیدند. حالا که بزرگ شدیم، درد دل را به صد زبان می گوییم، اما کسی نمی فهمد …

vahid
vahid

اون دخترایی که تا بحث از ازدواج میشه میگن : من قصد ازدواج ندارم میخوام ادامه تحصیل بدم منو یاد سعدی میندازن که میگه ... چو دیگر نباشد امیدی به شوی/ زگهواره تا گور دانش بجوی

vahid
vahid

آدم با گذشتی بود ...از من هم گذشت ...!!!

vahid
vahid

زندگی را از درختان آموختم ، شکست را پذیرفتم و دوباره جوانه زدم .

vahid
vahid

آدم دوست داره گاهی غرق بشه ! غرق شدن همیشه تو آب نیست ، تو غصه نیست ، تو خیال نیست ! آدم دوست داره گاهی تو یه آغــــ♥ــــوش غـــرق بشه

vahid
vahid

من که از سلول های حافظه ام بیزارم در عصری که همه چیز را آرشیو میکنند چه میکنم؟

vahid
vahid

خاطرات را باید ... سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید خاطرات نه سر دارند ؛ نه ته ! /././ بی هوا می آیند تا خفه ات کنند میرسند گاهی وسط یک فکر گاهی وسط یک خیابان و گاهی حتی وسط یک صحبت ... سردت می کنند ؛ رگ خوابت را بلدند! زمینت میزنند ... خاطرات تمام نمی شوند تمامت می کنند

vahid
vahid

هیچوقت از کسی که تنهات گذاشته دلگیر نباش ... بهش با خنده بگو مرسی که گذاشتی فرصت بهتری داشته باشم !!!

vahid
vahid

پیراهنت در باد تکان می خورد... این تنها پرچمی است که دوستش دارم

vahid
vahid

ایستاده ام در اتوبوس چشم در چشم های ناگفتنی اش. یک نفر گفت : آقا جای خالی بفرمائید. چه غمگنانه است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند

vahid
vahid

مرا شکر مَنِه و گل مریز در مجلس میان خسرو و شیرین شِکَر کجا گنجد ؟

vahid
vahid

حرف دل امروز : دنیای قشنگی نیست آدمها مثل رودخانه های جاریند.... زلال که باشی سنگهایت را میبینند بر میدارند و نشانه میروند درست به سمت خودت................ با این وجود باز هم زلال باش این است فرق رودخانه با مرداب.....

vahid
vahid

آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می‌‌خوریــد

vahid
vahid

فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد !! به یکبــاره جــا خــوردم … وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد .

vahid
vahid

دلم آرام است با تو که حرف میزنم، آنها خود به نجاتم میآیند با کلمات کنار آمده ام