vahid
اگر آواز می خوانم ، اگر اندوه از چشمان من پیداست ، اگر راه گلویم را گرفته بغض پنهانی ، اگر دریا نه یک رودم به سمت خود پریشانی ، اگر باران ندارم ابر بی بارم ، اگر دیوانه ام مستم فقط یک آروز دارم بدانی : دوستت دارم
vahid
چه مانده از تو جز لباس عــــــــزای دلم دلم شکســــــته از قهر آسمان و ز غم دگر نیازی به چتر و پرســــه زدن نیست نبارد دگر ، باران عاشـــــــــــقی بر سَرَم منم که دل خوش کرده ام به غریبانه ها تو رفــــــــــــــتی و تنهایی و این بیقراریم
vahid
بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی از بــــــودن هیچـــــــکس...
vahid
گاهی دلت میخواد همه بغضات از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثله:چیزی شده؟؟؟! اونجاست که بغضتو با لیوان سکوتت سر میکشی و با لبخند میگی: نه هیچی...!
vahid
چون نهالی سست میلرزد / روحم از سرمای تنهایی میخزد در ظلمت قلبم / وحشت دنیای تنهایی . . .
vahid
بچه 9 ساله الان کامپیوتر داره اینتزنت داره [!]بوک داره توییتر داره ایکس باکس داره پی اس تری داره آیفون داره ویدیو سی دی داره موبایل داره آیپاد داره... بچه 9 ساله زمان ما دفتر نقاشی داشت خمیر بازی داشت دبرنا بازی میکرد با نخود و لوبیا توپ دو لایه میکرد که حس توپ چهل تیکه بهش دست بده گل یا پوچ، چشمک، شاه دزد وزیر، اسم فامیل، خر پلیس، هفت سنگ دیگه فوق فوقش یه آتاری یا میکرو با کلی التماس براش میخریدن
vahid
می گویند :شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند!و من یاد ِ مردی می افتم ،که با کمانچه اش گوشه ی ،خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ...!
vahid
بابام حسرت زمان باباش را میخورد... منم حسرت زمان بابام... اما اگه بچه من بخواد حسرت زمان منو بخوره... همچین با پشت دست میزنم تو دهنش که نفهمه از کجاخورده
vahid
هوا بارونی بود. پشت فرمان تو یه خیابونه خلوت مشغول رانندگی بودم. زوج جوانی رو دیدم که داشتن پیاده میرفتن. آقا کتشو درآورده بود و گرفته بود رو سر همسرش. هر دو تاشون خیس آب بودن ولی انگار نه انگار... میخندیدن و حرف میزدن و پیاده روی میکردن........... دلم گرفت. سرمو از پنجره آوردم بیرون و به آسمون نگاه کردم............................... حتی آسمون هم واسه تنهایی من گریه میکرد
vahid
چقدر پر می کشد دلم ...! به هوای تـــــو! انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند!
vahid
خسته ام از جنس قلابیِ آدم ها هـــی فلانــــــــــی! راهت را بگیــر و برو ... حوالـــــــــــــــی ما توقف ممنوع است
vahid
میخواهم امشب طعم شیرین خواب را از چشمهایت بگیرم میخواهم فقط برای تو چشمهایم را نذر باران کنم….
vahid
دلم میخواهد زندگی ام را موقت بدهم.. دست یک آدم دیگه.... بگویم تو بازی کن تا من برگردم... ولی دیگه بر نگردم..!
vahid
سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا آمده ای و تنها می میری بگذار عظمت عشق را هیچ گاه درک نکنی چون آنقدر عظیم است که تو را در خود غرق می کند اما اگر عاشق شدی تنها یک نفر را دوست بدار بخند، گریه کن و قدم بردار تنها برای یک نفر و بگذار عشقی داشته باشی پاک و آسمانی...
vahid
عشق یعنی بعد از یه دعوای مفصل، از روی لجبازی گوشی رو بذاری روی سایلنت و بری زیر پتو!!! بعد هر چند دقیقه یه بار یواشکی گوشهی پتو رو کنار بزنی و زل بزنی به سقف... تا ببینی نوری از گوشی افتاده روی سقف یا نه!!!؟؟؟میدانم مدت هاست که ارزان شده ام...... چانه میزنم تا به مفت نفروشی ام!!!!!