vahid
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
vahid
خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . .
vahid
مهربانی باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها باید دید مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود . . .
vahid
مرد آن احساس ها را پس گرفت از غزل ، لفظ " ما " را پس گرفت در دلم احساس مجنون زنده است یادش آمد... ادعا را پس گرفت
vahid
این بار که کسی آمد نمــی گویمـ بـــرو حــتی نمی گــویمـ کس دیگـــری رامی خـــواهمـ فقـط می گــویمـ : ببیـــن ! من شکــستـ ه امـ ! خستـــ ه امـ ! کمی آراممـ کــــن ... همـیـن
vahid
مست باش و مَخروش! گرم باش و مَجوش! شکسته باش و خَموش! که سبوی دُرست را به دست بَرند و شکسته را بر دوش!
vahid
گـُفتند : مـُحبـَت كـُن از مـُحبت خارها گـُل ميشـَوند مـُحبت كَردم هيچـكَس گـُل نـَشد فقـط خارَم كـَردند ...
vahid
سلامتی اونایی که هیچ دل خوشی ندارن ! ولی باز زندگیشون رو میکنن .... به این امید که شاید یه روز خوب بیاد .
vahid
دنبــــــال بهانـــــه نباش عزیزم! چشم که گذاشتـــــــم بــــــرو... و هـــــــروقت که خواســـتی برگـــــــــرد مــــــن تا بی نهایــــــــت شمــــــردن را بلـــدم...
vahid
نوازشمـ كن . . . نترس تنــــــــــــــهایی واگیر ندارد . . . !
vahid
"ساده نیست" ... "ساده نیست" گذشتن از کسی که گذشته هایتـــــــــــ را ساخته . . .
vahid
هیشکی ... جـُز تـــــــــــــــــــــــــو که دنیامو بغل کردی حال مــــــــــــــــــــــنو هیشکی نمیپرسه . . .
vahid
دلم یه قایق می خواد پر از ارامش یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!
vahid
من همان کسی هستم... که انتخاب شدم... برای از دست دادن تو... نه بیشتر... نه کمتر...!
vahid
باید در مشکلات گاهی سکوت کرد ، شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد