vahid
این اتــاق ِ مَن استـــــ .. وقتــے وارد شدی .. آنقـــدَر کوچَکـــــ مے شـَـــوَد .. کــهـ دیــگـر جــایــے بَــــرای نـشستَــن بـاقـــے نَخواهَـــد مانــــد .. مَـگـر دَر آغــــوش ِ مَـــن ...
vahid
حال آدم خراب پرسیدن ندارد اما ... دستانش گرفتن دارد.
vahid
حــواسم را ... پرت کرده ای ... آنقـــــــــدر دور ... که دیگر ... یــادم نیست تو رفته ای و من ... حـــــــواسم نیست (!)
vahid
آشــوب همان حس غریبی است كه دارم وقتی كه به لبهای تو "لبخند" نباشد . . .
vahid
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""
vahid
تنهـا بودن قـدرت مـیخــواهــد و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد که روزی مـی گفت تنهــایت نمی گذارم
vahid
ذهنم مسموم ، خواب هایم آشفته ، خنده هایم فتوشاپی ، درد و دل هایم با دیوار دنبالر ! میزان همدردی ها هم با لایک !!! نسل من است ، نسل سوخته ی من ...
vahid
یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانیست یک نفر در گلوی خویش بغض خیس و کالی دارد یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال
vahid
نشانی تو فقط بغض همه ی سنگ ها و یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ و سرخی نشکفته یک خاک٬ پریدن اولین سهره ی بیدار٬ و دستخطی ساده٬ پریده رنگ از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید. نشانی تو…. راستی نشانی تو کجاست؟
vahid
از دورها می آیی و فقط یک چیز... یک چیز کوچک در زندگی من جابجا می شود این که : دیگر بدون تو در هیچ کجا نیستم...
vahid
پشتِ ویترینِ مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه .. اما گاهی یه گوشه ای یه چیزی میذارن که شاید کهنه باشه شایدم معمولی اما روش نوشته فروشی نیست آدم باید از اون جنس باشه.....!
vahid
پشتِ ویترینِ مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه .. اما گاهی یه گوشه ای یه چیزی میذارن که شاید کهنه باشه شایدم معمولی اما روش نوشته فروشی نیست آدم باید از اون جنس باشه.....!
vahid
دیدارِ خدا بُوَد مُیَسَر با دیده ی دل، نه دیده ی سر . . .