vahid
"همه چیز میگذرد..."!!!در این اندیشه مباش که دلت بر عادت خویش باقیست من و تو بازیگر نقش خودیم گاهی نقش ما دردناک است پس بدان رفتن از آن بازیگریست که دلش صاف نبود ماندن اجباری بسی بدتر از رفتن بی تکرار است رفتنت که تکراری شد ماندنت خط خطی خواهد شد با بهترین پاکن هم که خط ها را پاک کنی باز هم آثارش پیداست
vahid
فاصله هر چه قدرم کوچیک باشه ، بزرگه !! به اسپیس کیبوردت نگاه کن !
vahid
قایقی ساختم بهتر از قایق سهراب انداخته ام به آب دور خواهم شد از این خاک غریب سیر خواهم کرد در آب روان که در آن هیچ کسی نیس که در بیشه ی عشق عاشقان را درک کند قایقی محکم تر از تور تهی و دل در آرزوی دیدارتو هم چنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا , نه به پسر شجاع .... .... .... سهراب قایقت را ساختی؟ من در اقیانوسیه ام!!!
vahid
اینجا زمین است.ساعت به وقت انسانیت خواب است؛عجب موجود سخت جانی ست دل؛هزاربارتنگ میشود؛ میشکند؛میسوزد؛ میمیرد!وبازهم میتپد! ...
vahid
خسته ام پینوكیو ... این جا آدم ها دروغ های شاخدار می گویند و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستیک می كنند ...
vahid
آواز تیشه امشب ، از بیستون نیامد / شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد . . .
vahid
خدا مرگم بده یعنی شیر خشک هم گرون شد ... !! خدا مرگم بده یعنی شیر خشک هم گرون شد ... !!
vahid
ببخش اگه تو قصه مون دورنگ ونامرد نبودم! ببخش که عاشقت بودم خسته ودل سرد نبودم!! ببخش که مثل تونشد خیانتو یادبگیرم اگرکه گفتم به چشمات بذار واسه تو بمیرم! ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود! اگر که دستام مثه تو با کسی اشنا نبود! ببخش اگرتو عشقمون کم نمیذاشتم چیزی رو ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز! نه نمیخوام گریه کنی... برای من اشکی نریز لیاقت چشمای تو نگاه،پاک من نبود فقط همین.
vahid
نماندنت را بـه فــال نیک مـی گیــرم از کجـا معلــوم کـه مـی ماندی و خنـــده هـایت شبیـه خنـده هـای نامردان نمیشد ؟! از کجـا معلــوم کـه مـی ماندی و دسـت هـایت بـه جـای بـوی نـــــوازش مـن در خــواب بـوی دروغ عـــــاشقـی نمـی داد ؟! شبـی کـه حــــرف هـایت را زدی دلـم از تلخــــــــی حـرف هـایت شکست از کجـا معلــوم کـه اگـر مـی مـــانـدی... لحظــه هـای عــاشقـی بـاز هـم بـا تــــو زیبـا بـــود ؟! دلگیـــرم از تــو و از عشــــــــقی که هرگز نبود! دلگیـــرم از ایـن روزهـا و شبــــ هـایـی کـه بـرایـم سـاختـی و خستــه از لحظـه هـایـی کـه پـر از خستگـی هـای مـــن است دوری مـی تـوانـد بـوی تـــــو را بـا خـود ببـرد امـا بـــــودنت را در قلبــم نـه ! دوری مـی تــوانـد صـــدایت را بـا خـود ببـرد امـا تکــرار نـام تــــو را در حفـــره هـای مغـزم هرگـــــــــــــــز ! مـن مـی تـوانـم بـــــــی تــو زندگــی کنـم امـا نقــاشـی هـای بسیــاری مـی میــــــــرد! شعــرهـای بسیــاری ســـروده نمـی شــــود! و مــن هـر شبـــ پــاهـایـم را بـه دیــوار مـی کــــوبـم تـا دردشـان کمتــــر شــود مـــن مـی تـوانـم
vahid
مرد سرتو بالا بگیر! از چی خجالت میکشی؟ خجالت رو باید کسانی بکشن که نان رو از سفره ی تو دزدیدند و حساب بانکیشون رو توی کشورهای دیگه پر کردن!
vahid
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاهاست. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم . بوی ناب “آدم” می دهند. . .
vahid
صوت موسیقی دریا، تو رو یاد من میاره چشای به خون نشستم، واسه تو مدام میباره یاد ساحل یاد دریا، یاد اون آواز عاشق یاد اون بی حسی خوب ، حس نمیشدن دقایق دلامون تو دست هم بود، دستامون رو شونه ی هم دل ودریا، موج و ساحل، من و غم، مونس و همدم نقش لحظه ی غروب و بی تو بر دلم کشیدم گرچه نیستی در کنارم، صداتو بارها شنیدم حک شده جای پاهات، روی ساحل وجودم خاطراتمون دل و برد، این ترانه رو سرودم
vahid
عشقـــــمان.... بازی حکـــــــمی بود.... که من از دل مایـه گذاشتم.... و......تــــــو از خـــــشت.........!!