vahid
همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست
vahid
فـَـقـَط چَـنــد قـَــدَم مانـده بـــود... بــِـرسَـم بـه " تــو " اَگــر ایـن خواب لَعــنَتـی دیشَـب اِدامـه داشـت...!
vahid
اشک زن دل [♥] را می ســوزاند ولــی اشــک مرد ، کــــوه را آبــــــ مـــی کـــــــند [!]
vahid
گاهــــــی دِلـــــــم . . . تفـــــریح ناسالم می خــــــــــــواهد [!] مثــــــل فکر کــــــردن به تــــو . . .
vahid
خنده هاى تــو آرزو هاى منن بخند . . . تا برآورده شوند . . .
vahid
بـوى رویـآ مى دهـد چشـ ـمآنت را میگـویـم ، پــلك نــزن خوآب ِ مـــرآ میــشِـكنی . . .
vahid
همیشه تـــوها میروند و من ها تنـــها می شوند . . . اما این بـــار من میـــروم و تـــو با کسی دیگر مـــا می شوی . . .
vahid
انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است.
vahid
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است... تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند...
vahid
عشــق یعنـــــی . . . تو گوشیت یه سری اس ام اس هست کـه عـمـرا دلــت بـیـاد پـاکـشـون کـنـــی
vahid
هــــــرگــز بـه گذشته برنگــــــــرد اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشــت هیچوقت یک پرنسس نمیشد…
vahid
اینقدر به آدم های روی زمین بی اعتماد شده ام که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم.... زمین را از زیر پایم بکشند.....
vahid
گلـوے آدمـ رـا گـاهے باید بتـراشند تـا بـراے دلتنگے هـاے تـازهـ جـا بـاز شَود دلتنگے هـایـے ڪـﮧ جـایشاטּ نـَﮧ در دل ڪـﮧ دَر گلـوے آدمـ است دلتنگے هـایــے ڪـﮧ میتـوانَند آدمـ رـا خفـﮧ ڪُنند
vahid
دلتـَטּـگـے پیچیــده نیســت ! یـِڪ دل. . . یـِڪ آسماטּ و یـڪ بُغــض و آرزوهــاے تـَـــرڪ خـورده...! به همیـטּ سادگـے
vahid
باران همیشه می بارد اما مردم ستاره ها را بیشتر دوست دارند !!! نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . . . . .