دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

yase kabud

یاس بوی مهربانی می دهد ... درباره »
yase kabud
زن
امتیاز: 3467

دنبال‌شدگان

(251 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(464 کاربر)

گروه‌ها

(174 گروه)

بازدید

yase kabud
345_20090824_1997596080.jpg yase kabud

/ ...

yase kabud
only_God2_s.jpg yase kabud
در خدا

دست هایم به آرزوهایم نرسید، آنها بسیار دور اند؛ اما درخت سبز صبرم می گوید : امیدی هست ... دعایی هست ... خدایی هست ...

yase kabud
im.jpg yase kabud

وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند وقتی می میریم برایمان نماز می خوانند زندگی چقدر کوتاه است فرصتی از اذان تا نماز ...

yase kabud
thumbnail.jpg yase kabud

مادر شهید می گوید: دو سال قبل از شهادت محمدرضا من خواب شهادتش را دیدم و قرار شد که همراه با پدرش حرفی از شهادتش به او نزنیم. ما چند هفته قبل از شهادتش دیدیم روی دیوار نوشته: «11/4/67 شهادت محمد رضا دهقانی را به خانواده ام تبریک می گویم.» هفده روز قبل از این تاریخ برای اولین بار به جبهه اعزام شد و همانطور که روی دیوار نوشته بود در تاریخ 11/4/67 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. و من به خاطر اینکه دیگر تاب و تحمل شهادت جوانان را نداشتم به خدا گفتم که خدایا فرزند من آخرین شهید فیروزآباد باشد و دیگر جنگ هم برای همیشه تمام شود. پس خداوند دعای مرا استجابت کرد و محمدرضا آخرین شهید فیروزآباد شناخته شد و یک ماه بعد هم جنگ به پایان رسید.

yase kabud
imag.jpg yase kabud
در ظهور

مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران دردوران غیبت می‌فرماید:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنیدتا من برگردم خودش هم رفت پشت پرده.از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ...یکی از بچه‌ها که گیج بود،حرف پدر یادش رفت.سرش گرم شد به بازی.یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم اما آنکه زرنگ بود،نگاه کرد،رد تن آقاش را دید از پشت پرده.تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید.دلش هم تنگ نمی‌شد.می‌دانست که آقاش همین ‌جاست توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم،هی می‌دید این خوشحال است،ناراحت نمی‌شود وقتی همه جا را ریخت را ریخت به هم،آن وقت آقا آمد..

yase kabud
8554.jpg yase kabud

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز او را زير نظر گرفت. متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند . اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند . پائلو کوئیلو همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم .

yase kabud
yase kabud

لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد: می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد ... {دیدگاه}

yase kabud
yase kabud

گرچه میدانم چرا دلواپسی آقا ولی... غصه مارا نخور , *یک روز آدم میشویم *

yase kabud
300.jpg yase kabud

کسی نیامده جز او سر قرار خودش /نشسته غرق تماشای شیعیان خودش/ چه انتظار عجیبیست اینکه شب تا صبح/ کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش ...

yase kabud
440.jpg yase kabud

بیا امسال برای کادوی تولد مهدی فاطمه حذف یکی از موانع فرجش رو هدیه کنیم آقا جان من امسال ....... رو حذف میکنم خودت کمکم کن . دوست عزیز تو چی رو حذف میکنی ؟

yase kabud
7.jpg yase kabud

ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید/ بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
yase kabud
1-36.jpg yase kabud

منی که مایه ننگم به حد رسوایی /چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی/ چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم /عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
yase kabud
14.jpg yase kabud

یا مرا از خود ببر آنجا که هستی، یا بیا ...

yase kabud
yase kabud
در ظهور

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ تو کجایی... و تو انگار به قلبم بنویسی: که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟ و عجیب است که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است که گویند به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد! و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

yase kabud
21.jpg yase kabud

سكوت آب هم نشان انتظار توست و سنگ هم به بی كلامی اش تورا چه عاشقانه جار می زند ...

yase kabud
16.jpg yase kabud

گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟ گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است ...