#اعتراف میکنم با اینکه خودم عاشق رانندگی با سرعت بالا هستم ولی گاهی که کنار شیرین میشینم از رانندگیش و سرعتش میترسم ولی در کل خیلی خوب رانندگی میکنه فقط بعضی وقتها من میترسم از حرکات مارپیچش و ترمزهای یهوییش مثل امشب
یادم میاد با این که دستم شکسته بود از اون طرف از طهورا ابله مرغون گرفتم فکر کنید با دسته شکسته ابله یه مکافاتی داشتم من همه جام میخارید میرفتم سیخ کبابو بر میداشتم میکردم تو گچ دستم میخاروندم تا جایی که خون میومد اصلا یه وضعی
یادمه من پنجم ایتدایی بودم شیرین سوم بود بعد من یه جبعه مداد رنگی داشتم که هدیه ی تولدم بود خیلی حرفه ای بود شیرین زنگ اول نقاشی داشت من زنگ آخر خلاصه شیرین مداد رنگیمو گرفته بود بعد وسط کلاس اومد دم در کلاس ما که مداد رنگیو بده به من معلم من هی به شیرین میگفت بده من بهش میدم شیرین میگفت نه آبجیم گفته فقط باید بدی به خودم من بهش قول دادم بعد از دم در کلاس هی به من میگفت بیا بیرون دیگه خودت گفتی بیا بیا معلم من بخند و شیرین داد بکش آخرش معلم من گفت بیا ببین این لجباز چی میگه؟ رفتمو مداد رنگیو گرفتم شیرین رفت بعد معلمم گفت چقدر ازت حساب میبره سر همون قضیه و اینکه من جذبم به معلمم ثابت شد من شدم نماینده ی کلاس
رفتم ماشین حساب @shirin رو بردارم که درس بخونم دیدم رو درش چقدر تقلب نوشته یعنی کاملا این شکلی شدما بعد بازش کردم دیدم داخل درش اون بروشور راهنماش هست اونم از وسط باز کرده یه عالمه فرمول ریاضیو و آمار نوشته یعنی بسیار حرفه ای اینم از درس خوندن مهندسین کامپیوتر ما تازه بهش گفتم متقلب برگشته میخنده میگه چه فایده هیچکدومش به درد نخورد
دقيقا
13 سال و 1 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 10 دقيقه قبلدرسته
13 سال و 1 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبلtazegi nadare
13 سال و 1 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 50 دقيقه قبل