yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
@م...آن زمان که دوره مے کند دستانَت کمرَش را،............... من اینجا دوره مے کنم خاطرات رقص انگشتانَت بر جاے جاے بدنم...
yedokhtare 웃
@م.....اینجآ من نفسَم به شماره اُفتاده......... در پے نفس نفس زدن ھآے تو در آغوشَش!
yedokhtare 웃
از روزی مـی تـرســم کــه وقتـــی بهــم میگـــه : دوستـــت دارم ، یــــــاد تــــو بیفتــــــم !
yedokhtare 웃
همــــیشـ ه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــ ی بغــــض میکـــُنی وقتـــی دآغونــــی وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه دقیقــــا همیـــ ن وقـــــتآ ...انقــــدر حـ ـرف دآری کـــ ه فقــط میتونــی بگـ ـ ی : "بیخـــیآل"...
yedokhtare 웃
בلَمـــ واسـﮧ בاشتَـלּـت پــَر ڪـﮧ לּـﮧ پــَر پــَر مـے زלּـﮧ واســﮧ بــوבלּـت و بَغَل ڪــَرבלּــت ایـלּـڪــﮧ ســَرمـــو بــذارمـــ رو شـــوלּـﮧ اتـــــ و تـــ♥ــو دستــآتـــو فـرو ڪُـלּـے لــآ ـے مــوهــآمـــو بگــــے فَقَطــ مــآلِ خـــودمــے
yedokhtare 웃
همه چیز را هم که تقصیر من بیندازی عاشق شدن من تقصیر توست
yedokhtare 웃
هر چیزی زیادیش دل رو میزنه ، زیاد دوستت داشتم …
yedokhtare 웃
خوش به حال اونی که … وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی : قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .
yedokhtare 웃
@.......یعنـــے میشود روزی برسد که بیایــے مرا در آغوش بگیری بخواهم گله کنم .... بگویے هیس همه کابوس ها تمام شد
yedokhtare 웃
کـــــــــــــــاشـــ ان روز که در گوشم زمزمه می کردی : بـــــگذار برایت بمیرم!! می مردی! تا امروز ، اینگونه بی رحمانه قاتــــل دلـــم نمی شدی.....
yedokhtare 웃
وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره ! وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای! وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه ! وقتی همه باهات قهرند! وقتی نفــــــــــــــــــرین شده ای ! چه دلیلی داره که ارزویی داشته باشی؟ چه دلیلی داره چیزی رو دوست داشته باشی ؟ چه دلیلی داره به زندگی ادامه بدی؟
yedokhtare 웃
خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم........... نمی دونم چرا اینجام یا اصلا چم شده بازم
yedokhtare 웃
اومدم سراغت اما پر گریه شد وجودم...........