yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
در ایـن دنـیـا انـسـان هـایـی وجـود دارد کـه هـیـچ گـاه " دوسـتَـت دارم" را نـشـنـیـده انـد . . . هــیـــچ گــاه . . . از هــــیـــــچ کـــس . . . اینها خوشبخت ترینند...
yedokhtare 웃
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند...! . . .
yedokhtare 웃
سهراب گفتی: چشمها را باید شست... شستم ولی...؟ گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟ گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟ او نه چشم های خیس و شسته ام را دید نه نگاه دیگرم را او هیچکدام را ندید!!! فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده...
yedokhtare 웃
مترسک را دار زدند ، به جرم دوستی با پرنده... که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد ; راست می گفتی که اینجا " قحطی عاطفه " است...
yedokhtare 웃
دل تنگی یعنی ... به نظر َم می رسد که به نظرَت نمی رسم .............
yedokhtare 웃
دیشب تا دیروقت بیرون بودم،مامانه اس ام اس زده:کدوم قطعه؟ دوستم خوند،گفت یعنی چی؟ . . . . . . . . . . گفتم بده من میدونم منظورش چیه،براش نوشتم: قطعه ی 36،ردیف 18،قبر هفتم !
yedokhtare 웃
حــــــــلالــم کـن اگــــــه دســـــتـام بـه دستــای تو عــــــــادت کـرد...
yedokhtare 웃
تنها نشستهای . . . چای مینوشی، و بغض می کنی، سیگار پشت سیگار..... هیچ کس تو را به یاد نمیآورد ! این همه آدم، روی کهکشان به این بزرگی؛ و تو حتی آرزوی یکی نبودی . . .!!
yedokhtare 웃
گاهی حرفها ریتم ندارد ، آهنگ ندارد ، وزن ندارد ، اما . . . خوب گوش کن . . . درد دارد ! درد !!!