دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Shahab
مرد - مجرد
امتیاز: 219.65

دنبال‌شدگان

(49 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(82 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Shahab
Shahab

از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار . . .

Shahab
Shahab

آدم ها مترسک نیستند که وقتی واسه کلاغ های دلت تکراری شدن اونو با یکی دیگه عوض کنی ! خودت باش ، قبل از اینکه مترسک دیگران بشی . . .

Shahab
Shahab

اگر پشت به خورشید بایستید ، چیزی به جز سایه خویش نخواهید دید . . .

Shahab
Shahab

آسمان فرصت پرواز بلند است ، ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .

Shahab
Shahab

رمز موفقیت ۲ کلمه است : تصمیم درست رمز گرفتن تصمیم درست ۱ کلمه است : تجربه رمز کسب تجربه ۲ کلمه است : تصمیم نادرست

Shahab
Shahab

سلام به همگی

Shahab
Shahab

فعلاً خدا حافظ

Shahab
Shahab

ادامش-----------: طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود !!! رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند ! یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم ؟! رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم ... سخن روز : دنیا جای خطرناکی برای زندگی است نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند ...انیشتین

Shahab
Shahab

دزد ایمان نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد... در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند و طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند... حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و پارچه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پراز سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود... حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند...

Shahab
Shahab

یک روز مردی در حال عبور از خیابان کودکی را مشغول جابجایی بسته ای دید که از خود کودک بزرگتر بود، پس به نزدیکش رفت و گفت: عزیزم بگذار تا کمکت کنم. مرد وقتی خواست بسته را بردارد دید که حتی حملش برای او مشکل است چه برسد به این بچّه. کمی که رفتند مرد از کودک پرسید چرا این بسته را حمل می کند؟ کودک در پاسخ گفت: که پدرش از او خواسته است. مرد پرسید: چرا پدرت خودش این کار را انجام نداد؟ مگر نمی دانست که حمل این بسته برایت چقدر سخت است؟ کودک جواب داد: اتفاقا مادرم هم همین حرف را به پدرم زد ولی او گفت: "خانم بالاخره یه خری پیدا می شه به این بچّه کمک کنه دیگه!"

Shahab
Shahab

«آورده اند که در مجلسی، سه تن از حکیمان جمع شدند. فیلسوفی از روم، حکیمی از هند و بوذرجمهر که سومین آنان بود. سخنشان به اینجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟ رومی گفت: پیری و سستی، با فقر و تنگ دستی. هندی گفت: تن بیمار و اندوه بسیار. بوذرجمهر گفت: نزدیک بودن به اجل و دور بودن از حُسن عمل. همه حاضران این گفته را پذیرفتند».

Shahab
Shahab

«بزرگی چنین گوید: برای آسان ساختن مصیبت ها و کم کردن سختی ها، راه های گوناگونی است. اگر مصیبت با دوراندیشی همراه شود و با عزم و اراده با آن برخورد کنند، رویدادش سبک می شود و از تأثیر و زیان آن می کاهد».

Shahab
Shahab

«عارفی به مراد خویش را گفت: مرا وصیتی کن! گفت: سفارش پروردگار را به همه پیشینیان و واپسینیان به تو گویم که فرمود: «لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّهَ؛ ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و نیز به شما سفارش کردیم که پرهیزگار باشید.» (نساء:131)»

Shahab
Shahab

«عارفی روزی به اصحاب خود گفت: چه چیزی بهتر است؟ گفتند: ای شیخ ما، تو خود بگوی. گفت: دلی که در آن همه یاد خدا بُوَد».

Shahab
Shahab

«بزرگی گفته است: به نیروی شکیبایی و یقین پسندیده، غم هایی را که بر تو فرود می آیند، از خود دور کن!»