Shahab
از:من خسته ی تنها به:خدای آسمونها موضوع نامه همینه:من دوسش دارم خدایا من اینجانب خسته،زده یک دل رو شکسته حالا وجدان کثیفم،روبروی من نشسته من لیاقتی نداشتم،رو غرورش پا گذاشتم مدعی بودم میخوامش،سنگ شدم تنهاش گذاشتم اون دلش پیش دلم بود،من دلم پیش خیانت حرفای اون از ته دل،حرفای من از رو عادت من یه خائنم که بعدش،از خود دنیا بریدم این یه اعتراف تلخه،بعد اون خوشی ندیدم آخ چه عشق ناروایی،آخ چه درد بی دوایی لایق عشقش نبودم،حق من بود این جدایی حق اون برزخ و من،لایق شعله ها نیستم نفرینم نکرد دعا کرد،لایق دعاها نیستم وسلام خدای خوبم،نامه ی منم تموم شد هرچی پل بوده شکستم،نمیاد دیگه تموم شد...
Shahab
چه فرق می کند وسوسه سیب یا حوا … برای کسی که آدم نیست
Shahab
دیار من آن سوی بیابان هاست.یادگارش درآغاز سفر همراهم بود.هنگامی که چشمش بر نخستین پرده ی بنفش نیمروزافتاد از وحشت غبار شد و من تنها شدم. اما ترا در همه ی شبهای تنهایی توی همه ی شیشه ها دیده ام. و تو از میان هزاران نقش تهی گویی مرا مینگری. همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام. گویی وجودم در پای این در جا مانده بود_در گنگی آن ریشه داشت.آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟؟!!!! دلم گرفته است_دلم عجیب گرفته است . هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد...
Shahab
يه چيز رو دقت كرديد .................... چرا دخترا بيشتر از بسرا لايك دارن
Shahab
نگاه نگرانم را بنگر آنگاه كه ميروي و چه ساده خالي از تو ميشوم خالي از اميد زندگي و پوچ تر از هميشه در مسير بي پايان غم هايم قدم مينهم.آن روزي كه آمدي دنياي مرا تهي از حس تنهايي كردي آمدي و آمدنت تمام خستگي ها و بي كسي هايم را زدود.آمدي ومن خويش را از ياد بردم وغرق در بودنت شدم آمدي و من تو شدم.برايم چون تك ستاره اي در قلب آسمان بي كسي هايم شدي و معناي هر واژه و نجواي عاشقانه در وجود تو معبود من خلاصه مي شود. آري نگاه نگرانم را بنگر آن زمان كه بند بند وجودم از حس نبودنت رعشه اي زجر آور را به خود ميگيرد آنگاه كه ميگويي خواهي رفت و من از تكرار نفس هاي پوچم بعد از تو ميترسم.بعد از تو دنياي من ويران ميشود و من در حسرت داشتنت ميسوزم و خاكستر میشوم. پس مرا تنها مگذار كه من سخت محتاج بودنت هستم......
Shahab
از آن شب که میان اس ام اس هایمان خوابت برد سال ها می گذرد ... من هنوز منتظرم از خواب بیدار شوی ..
Shahab
لیوان چای روی میز در انتظار یک جرعه است نه تو می آیی نه او گرم می ماند چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ؟
Shahab
از خوب ها بیشتر میترسم...! آخر..! یک روز تو خوب ِ من بودی ...!
Shahab
يه عمر فكر دريامو تو اين مرداب سرگردون بهت رويامو ميسبارم بهم دريامو برگردون................
Shahab
دلتنگی های من به تو رفته اند آرام می آیند در دل می نشینند دیگر نمی روند
Shahab
برای خودت زندگی کن...
کسی که تو را دوست داشته باشد
با تو می ماند...
برای داشتنت می جنگد...
اما اگر دوستت نداشته باشد
به هر بهانه ای میرود...!!!
Shahab
زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است گاهی این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند نه خود سؤال . . .