Shahab
در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهی شد . . .
Shahab
آدم ها مترسک نیستند که وقتی واسه کلاغ های دلت تکراری شدن اونو با یکی دیگه عوض کنی ! خودت باش ، قبل از اینکه مترسک دیگران بشی . . .
Shahab
آسمان فرصت پرواز بلند است ، ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .
Shahab
یک روز مردی در حال عبور از خیابان کودکی را مشغول جابجایی بسته ای دید که از خود کودک بزرگتر بود، پس به نزدیکش رفت و گفت: عزیزم بگذار تا کمکت کنم. مرد وقتی خواست بسته را بردارد دید که حتی حملش برای او مشکل است چه برسد به این بچّه. کمی که رفتند مرد از کودک پرسید چرا این بسته را حمل می کند؟ کودک در پاسخ گفت: که پدرش از او خواسته است. مرد پرسید: چرا پدرت خودش این کار را انجام نداد؟ مگر نمی دانست که حمل این بسته برایت چقدر سخت است؟ کودک جواب داد: اتفاقا مادرم هم همین حرف را به پدرم زد ولی او گفت: "خانم بالاخره یه خری پیدا می شه به این بچّه کمک کنه دیگه!"
Shahab
«آورده اند که در مجلسی، سه تن از حکیمان جمع شدند. فیلسوفی از روم، حکیمی از هند و بوذرجمهر که سومین آنان بود. سخنشان به اینجا رسید که سخت ترین چیزها چیست؟ رومی گفت: پیری و سستی، با فقر و تنگ دستی. هندی گفت: تن بیمار و اندوه بسیار. بوذرجمهر گفت: نزدیک بودن به اجل و دور بودن از حُسن عمل. همه حاضران این گفته را پذیرفتند».
Shahab
«عارفی به مراد خویش را گفت: مرا وصیتی کن! گفت: سفارش پروردگار را به همه پیشینیان و واپسینیان به تو گویم که فرمود: «لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّهَ؛ ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و نیز به شما سفارش کردیم که پرهیزگار باشید.» (نساء:131)»
Shahab
«عارفی روزی به اصحاب خود گفت: چه چیزی بهتر است؟ گفتند: ای شیخ ما، تو خود بگوی. گفت: دلی که در آن همه یاد خدا بُوَد».
Shahab
«بزرگی گفته است: به نیروی شکیبایی و یقین پسندیده، غم هایی را که بر تو فرود می آیند، از خود دور کن!»
Shahab
«عارفی گوید: لذت عفو، بیشتر از انتقام است؛ زیرا عفو، لذت سپاس را در پی دارد و انتقام، پشیمانی را».
Shahab
خدا نگهدار عزیزان/\/\/\/\/\/\/\/\/__________________خخخخخخ پیششششش خخخخخ پیششششش
Shahab
یه سوال میکنم نمیدونم اهلش هستید یا نه...............!.........کسی درباره ی یوفو چیزی میدونه یا باور داره؟
Shahab
توسط موبایل
باز باران بارید،خیس شد خاطره ها،مرحبا بر دل ابری هوا...
Shahab
گاهی احساس آخرین بیسکویت باقی مانده در یک بسته ساقه طلایی را دارم! تنها، شکسته! و از همه بدتر اینکه او که مرا میخواست دیگر "سیر" شده است!!!