Shahab
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود. (صادق هدایت)
Shahab
معاشرت بر دانایی می افزاید ، ولی تنهایی مکتب نبوغ است . . .
Shahab
گاهی اونقدر خدا زود به خواسته مون جواب میده که باورمون نمیشه از طرف اون بوده اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم . . .
Shahab
پروانه ها در پیله دنیا را نمی فهمند تقویم ها روز مبادا را نمی فهمند دریا برای مردم صحرانشین دریاست ساحل نشینان قدر دریا را نمی فهمند . . .
Shahab
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ . . .
Shahab
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . .
Shahab
بابام گفت:عشق کشک است!منم جواب دادم زندگي هم آشه بدون کشک بي مزه ميشه!! ا
Shahab
ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم،کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم،لب ان کوزه بسازد ز خاک لب من،بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا
Shahab
پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن / شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن / مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست / تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن . . .
Shahab
رمز موفقیت ۲ کلمه است : تصمیم درست رمز گرفتن تصمیم درست ۱ کلمه است : تجربه رمز کسب تجربه ۲ کلمه است : تصمیم نادرست
Shahab
ادامش-----------: طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود !!! رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند ! یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم ؟! رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم ایم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم ... سخن روز : دنیا جای خطرناکی برای زندگی است نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند ...انیشتین
Shahab
دزد ایمان نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد... در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند و طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند... حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و پارچه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پراز سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود... حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند...
Shahab
«بزرگی چنین گوید: برای آسان ساختن مصیبت ها و کم کردن سختی ها، راه های گوناگونی است. اگر مصیبت با دوراندیشی همراه شود و با عزم و اراده با آن برخورد کنند، رویدادش سبک می شود و از تأثیر و زیان آن می کاهد».
Shahab
ایـــــوب را گفتند: صبر از که آمـــوختـــــی؟ گفـــــت: از دایـــــال آپ ! ! !
خدایا بی تو تماشای کهکشانها و دریاها لطفی ندارد و پرواز سنجاقکها و روییدن گل ها زیبا نیست . بی تو دنیا یک اتاق خالی است که از عطر و عشق و زندگی تهی ست!
14 سال و 5 ماه و 19 روز و 12 ساعت و 55 دقيقه قبلخدایا با تو حرف زدن آسان است آسان تر از نگاه کردن به افقهای ملایم روبرو و از تو حرف زدن دشوار است دشوارتر از گنجاندن اقیانوسهای نا ارام در کاسه مسی!
من قول داده بودم که دستها و قلب شکسته ام را برای تو نگاه دارم.
من قول داده بودم که در خیابانهای رویا گم نشوم و پروانه ها را کنار پرچین ها به حال خود رها نکنم !
خدایا برای ستایش تو نیازی به این کلمات شوریده و عاشق نیست با یک اشاره ابرو هم می توان شاعرانه از تو حرف زد !
خدایا مهم نیست که د ربهشت باران میبارد یا نه مهم نیست که جاده های جهنم به کجا ختم میشوند.
فقط عشق را به من بیاموز و مرا چون دوستان خود رستگار کن!
خدایا تورا به بزرگترین نامت سوگند میدهم خوابهایم را با خرده های ستارگان متبرک کن!