Alireza
در انـــــدرون مــــن خـــسـتـــه دل نــــدانـــم کــیــســـت/ کـــه مــــن خــمــوشــم و او در فــــغـــان و در غــوغــاســت!
Alireza
شدم دیوانه ی ویرانه ی عشق / تو ای جانا مسوزان خانه ی عشق
Alireza
در اين دنيا كسي بي غم نباشد / اگر باشد بني آدم نباشد
Alireza
ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک میگوییم اما از کنار بلندترین روشنایی (اول تیر) به راحتی میگذریم . روشنایی روزهای عمرت بلند همچون اول ِتیر .
Alireza
مردم درين فراق و در آن پرده راه نيست / يا هست و پرده دار نشانم نمى دهد
Alireza
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم /دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
Alireza
ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران / عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
Alireza
دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود /شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود