2yousef
اگر تو نبودی عشق نبود همینطور اصراری برای زندگی اگر تو نبودی ، زمین یک زیر سیگاری گلی بود جایی برای خاموش کردن بی حوصلگی ها اگر تو نبودی من کاملا بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم ....جز دوست داشتن تو !
2yousef
نه مـــــیشه باورت کنم ،نه میشه از تو رد بشم / نه میــــشه خوب من بشی ،نه میشه باتوبد بشم / نه دل دارم که بشکنی، نه جون دارم فدات کنم / نه پای مونـــــــدن منی، نه میتونـــــم رهات کنم / نه میتونه تو خلوتـــــــش، دلم صدا کنه تو رو / نه میتونم بگم بمـــــون، نه میتونم بگم بـــرو / کجا برم که عطرتـــــو ، نپیچه توی لحظه هــام / قصه مو ازکجـــــا بگم ، که پا نگیــری تو صدام / چه جوری ازتو بگذرم ، تویــــــی که معنی منی / تویی که ازمنی اگــــــر ، تیشه به ریشه میزنــی / نه ساده ای نه خط خطی ،نه دشمنی نه هم نفس / نه باتو جای موندنــــه ،نمونده راه پیشو پــــس / نه میشه باتوباشمــــــــو،اسیردست غم نشــــــم / فقط میخوام با خواستنت،تاهستم ازتو کم نشم.
2yousef
وقتي دلت خسته شــد ، ديگر خنده معنايي ندارد ... فـقـط مي خندي تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد ! وقتي دلت خسته شــد ، ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم آرامت نمي کنند ... فـقـط گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي ! وقتي دلت خسته شــد ، ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند به جز دل بريدن و رفتن ..........و چه سخت است دل کندن ...........دل کندن اگر اسان بود . فرهاد به جای کوه دل میکند .....پس آرامی نیست مرا
2yousef
یاد دارم در یک غروب سرد سرد / می گذشت از توی کوچه دوره گرد / دوره گردم دار قالی میخرم / دست دوم جنس عالی می خرم / گر نداری کوزه خالی می خرم / کاسه و ظرف سفالی میخرم / اشک در چشمان بابا حلقه بست / عاقبت آهی زدو بغضش شکست / اول سال است و نان در سفره نیست / ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ / سوختم دیدم که بابا پیر بود / بد تر از آن خواهرم دلگیر بود / بوی نان تازه هوش از ما ربود / اتفاقا مادرم هم روزه بود / چهره اش دیدم که لک برداشته / دست خوش رنگش ترک برداشته / مشکل مادر درد نان نبود / حتم دارم که خدا آنجا نبود / باز آواز درشت دوره گرد / پرده اندیشه ام را پاره کرد / دوره گردم دار قالی میخرم / دست دوم جنس عالی میخرم / خواهرم بی روسری بیرون پرید / آی آقا سفره خالی می خری؟؟؟
2yousef
چرا نمی تونم از خانه پست ارسال کنم ؟
2yousef
آنگاه که کسی در اندیشه توست گفتن آسان تر است شنیدن آسان تر است بازی کردن آسان تر است کار کردن آسان تر است آنگاه که کسی در اندیشه توست، خندیدن آسان تر است
2yousef
عشق ان نیست که دلدار بگوید / عشق ان است که ز دلدار بجوشد
2yousef
من به خیال شبت ای دوست گرفتار شدم / فارغ از خود شدم و تشنه لبهات شدم
2yousef
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: دیگر تمام شد. دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود. زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را بچشد، آسمـان برایش تنـگ فرشته پیش شاعر آمد و گفت: می خواهم عاشق شوم. شاعر گفت: اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند. فرشته رفت و از میوه درخت ممنوعه خورد. اما پرهایش ریخت و پشیمان شد. آنگاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش. من به خودم ظلم کرده ام. عصیان کردم و عاشق شدم. آیا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی؟ خدا گفت: پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی! پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود! و آن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد. فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط! فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت. اما او باور نکرد. هیچ کس باور نکرد
2yousef
گفتم : خدایا از همه دلگیرم ، گفت :حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : خدایا چقدر دوری! ......گفت : تو یا من؟ گفتم : خدایا تنهاترینم! گفت : پس من؟؟ گفتم : خدایا کمک خواستم! گفت : از غیر من؟ گفتم : خدایا دوستت دارم! گفت : بیش از من؟ گفتم : خدایا انقدر نگو من!! گفت : من توام ، تو من
2yousef
آه ! ای شباهت دور ! ای چشمهای مغرور ! این روزها که جرات دیوانگی کم است , بگذار باز هم به تو برگردم ! بگذار دست کم گاهی , تو را به خواب ببینم ! بگذار در خیال تو باشم ! بگذار... بگذریم ! این روزها , خیلی برای گریه دلم تنگ است !
2yousef
باران ، ببار که بارش تو التیامی است بر زخمهای کهنه ی دلم . باران ، ببار که باریدن تو مرهمی است بر دردهای سینه ام و ترنم اشکهای تو ، روح خسته بیماری را از گونه هایم می زداید . باران من تو را ناجی فریادها می دانم ، چرا که خیال سبز شدن را در روح خزان زده ی من می پرورانی و عطر طراوت و شادابی را در آسمان بی رنگ روح زندگی ام می پراکنی . باران دوستت دارم ، چرا که تو مظهر هر پاکی و زیبایی در دنیایی . بارش تو ، وصل تو ، مراد هر زمینی است . ای باران ! بیا با من امشب ببار ، چرا که بارش تو گرمی محبت را در دلها شعله ور می سازد و آب را به گلوی خسته ام می رساند و قلبم را از آتش داغ جدایی دور می کند . ببار ببار ببار
2yousef
ز سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم / خاطراتت را بیاور تا بگویم كیستم / سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست / صخرهام ، هر قدر بیمهری كنی میایستم / تا نگویی اشك های شمع از كم طاقتی ست / در خودم آتش به پا كردم ولی نگریستم / چون شكست آیینه، حیرت صد برابر میشود / بیسبب خود را شكستم تا ببینم چیستم / زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست / كاش قدری پیش از این یا بعد از آن میزیستم
2yousef
بضی عشق ها مثله قصه نوحه (طرف از ترس طوفان میاد سراغت) بعضی عشق ها مثله قصه ابراهیمه (باید همه چیزتو براش قربانی کنی) بعضی عشق ها مثله قصه مسیحه (آخرش به صلیب کشیده می شی) اما بیشتر عشق ها مثله قصه موسی است (یه کم که دور می شی یه گوساله جاتو می گیره (
2yousef
مرا می شناسی تو ای عشق؟ من از آشنایان احساس آبم و همسایه ام مهربانی است و طوفان یک گل مرا زیر و رو کرد