2yousef
عشق یعنی سوختنها از درون، عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن ، عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل ، عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را ، عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر، عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر، عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را ، عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو، عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ، عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد ، عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند، عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را ، عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را، عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها ، عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ، عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر، عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان ... عشق یعنی بی پروا شدن سعی از قطره تا دریا شدن
2yousef
دیگر گلویی برای گفتن نیست . شاید سکوت بلندتر از فریادم باشد
2yousef
یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یک هجران پسندد / من از درد و درمان و هجران / پسندم انچه را جانان پسندد
2yousef
من به عشق خود گریانم سالها / دل من خواب بود سالها / تو با لبخند و نگاه دزدیدی / سخت در عجبم / دل من ـ بی من به چه کارت آید ؟ / تن من - بی دل من به چه کارم آید ؟ / یا بیا و این تن قربانش بکن / یا که دل جایش بده / پیداش بکن
2yousef
به کجا برم این غم / پیش که ارزو کنم / عاشق ان لب لعلم / پیش که جستجو کنم / تا تو نگاه می کنی کار من اه کردن است / ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
2yousef
این روزها و شب ها که ثانیه ها به سرعت باد در گذرند بر سر هر گذری چشمانی پرشور مشتاقانه به دنبال عطر عاشقی به هر سو می نگرند به امید یافتن عشقی ناب در بازار صداقتها در کوچه پس کوچه های شهر قدم می گذارند چشمان پرشوری و مشتاقی که با هر طلوع خورشید به زندگی لبخند زده و شب هنگام به امید یافتن نور در آغوش پر مهر مهتاب در طلوعی دیگر دیده بر هم می گذارد به امید آن که فردا همان روز موعد باشد روز رسیدن به نور در آغوش پر مهر مهتاب...
2yousef
غم دل با که بگویم / غمش افزون نشود / چشمها پیش که بارد / چشمها تر نشود / عشق او با دگری / عشق من افزون نشود / شب ، صبح شد / صبح ، پایان نشود / دلبرم خواب شد / چشم ما خواب نشود / یوسفم رو ره یوسف / یوسفت گم نشود
2yousef
گویم کنار گورت ، گوری تازه کنند / خانه و کاشانه زبن بربکنند / زندگی بی تو چه خواهد بر من / زندگی را زبن بر بکنند / زنده به گورم بکنند / مهرت برون نمی رود از دلم / دل را ز بن بر بکنند
2yousef
عشق افسانه نيست.... آنكه عشق آفريد ديوانه نيست...... عشق آن نيست كه در كنارش باشي..... عشق آن است كه به يادش باشي
2yousef
خون داغ عشق در رگهای من جاریست باز / لب فرو بستن سکوت تلخ اجباریست باز / چند روزی میشود سودایی سوداییام / در دل شبهای من غوغای بیداریست باز
2yousef
خدایا ، چرا از عشق فقط کشتن را نصیبم کردی . تا به حال دیده اید قاتلی بر سر مقتول شیون کند ، زاری کند ، بی قراری کند ، اشک بریزد ، بغض کند ، نمی دانم عشق میکشم یا خود را ، اگر خود را می کشتم ، هیچ دردی نداشتم . نمی دانم این چگونه کشتاریست
2yousef
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت / ای خدا / در تنها ترین تنهایش تنهای تنهایش نذار
2yousef
می گویند چشم پنجره روح آدمی است ، شاید برای همین باشد که چشمها برای پیدا کردن همدیگر می چرخد تا نزدیکترین را پیدا کنند. می گویند خاطرات دروازه دل هر انسانی است . شاید به همین خاطر است که روزهای بودن با هم را نمی توان به صندوقچه فراموشی سپرد. می گویند صورت آدمی نشانی است از سیرت او. آیا می شود آن صورت آرام و دوست داشتنی را از یاد برد؟
2yousef
دیگر هیچ نویسم / هیچ گویم / چوون نویسم ؟ / گر نویسم همه پرواز کنند از بر دوست / پرواز گرچه خوب است و برد بر اوج / من نا داشته پر پرواز / تنها ماند
2yousef
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت ، تا بخندند همه ، که اگر عشق نباشد دل نیست . من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر ، به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر . آتش عشق چنان در دلم افروخته بود دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...