2yousef
توبه کردم که دگر یادی از این دل نکنم / که دگر یادی از این عاشق غافل نکنم /تا که دیدم رخ زیبای ترا تنگ غروب / توبه کردم که دگر توبه مشکل نکنم
2yousef
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین / کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین / از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز / در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین . . .
2yousef
خندیدن، خوب است / قهقهه، عالی است / گریستن، آدم را آرام می کند اما� لعنت بر بغض . . .
2yousef
هر آنچه خواستم نیامد به دست / چون که بیگانه بودم به این دنیای پست / پی آب بودم کوزه به دست / چون که آب یافتم ، کوزه شکست
2yousef
خدا آن حس زیباییست . که در تاریکی صحرا زمانیکه هراس مرگ میدزد د سکوتت را یکی همچون نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها . . .
2yousef
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانیم را حس نکرد
2yousef
با آسمان مفاخره كردیم تا سحر / او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
2yousef
سوختم از عشق / باد آمد وْ خاكسترم پخش شد ميان شهري كه مرا از خويش راند. * از آن پس جاودان شدي.
2yousef
درد عشقي کشيدهام که مپرس / زهر هجري چشيدهام که مپرس / گشتهام در جهان و آخر کار / دلبري برگزيدهام که مپرس / آن چنان در هواي خاک درش / ميرود آب ديدهام که مپرس / من به گوش خود از دهانش / دوش سخناني شنيدهام که مپرس / سوي من لب چه ميگزي که مگوي / لب لعلي گزيدهام که مپرس / بي تو در کلبه گدايي خويش / رنجهايي کشيدهام که مپرس / همچو حافظ غريب در ره عشق / به مقامي رسيدهام که مپرس
2yousef
پاییز شدم تا تو بهارم بشوی /پرونده ی سبز روزگارم بشوی / ای عشق چرا مثل دلم زرد شدی؟ / من صبر نکردم که دچارم بشوی
2yousef
در راه تو بی اراده رفتن خوب است / در چشم تو بی افاده رفتن خوب است / جایی که همه فکر سواری هستند / دنبال دلم پیاده رفتن خوب است
2yousef
کاری نکنی که جنگ آغاز شود/ حال من و تو دوباره ناساز شود / وقتی همه در سینه کبوتر داریم / درب قفس گرگ چرا باز شود