2yousef
می روم خسته و افسرده و زار / سوی منزلگه ويرانه خويش / بخدا می برم از شهر شما / دل شوريده و ديوانه خويش / می برم، تا كه در آن نقطه دور / شستشويش دهم از رنگ گناه / شستشويش دهم از لكه عشق / زينهمه خواهش بيجا و تباه /
2yousef
گفتمش : دل می خری ؟ پرسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود . تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود . جای بایش روی دل جا مانده بود ......
2yousef
گل خندان كه نخندد چه كند / علم از مشك نبندد چه كند / نار خندان كه دهان بگشادست/ چون كه در پوست نگنجد چه كند / مه تابان به جز از خوبی و ناز / چه نماید چه پسندد چه كند / آفتاب ار ندهد تابش و نور / پس بدین نادره گنبد چه كند / تن مرده كه برو بر گذری / نشود زنده نجنبد چه كند / دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ/ نخورشد نترنگد چه كند"
2yousef
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد / دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند / دل دیوانه ی ما بود كه هم بر غم زد
2yousef
اي تو يعني گريه ات آغوش من / ارتعاش خنده ات در گوش من/ بي تو هر دم خسته ام، دستم بگير/ بي تو يعني هستيم از من بگير/ بي تو را هر دم كه انشا مي كنم / مرگ خود با اشك امضا مي كنم
2yousef
اي تو يعني گريه ات آغوش من / ارتعاش خنده ات در گوش من / بي تو هر دم خسته ام، دستم بگير / بي تو يعني هستيم از من بگير / بي تو را هر دم كه انشا مي كنم / مرگ خود با اشك امضا مي كنم
2yousef
چه بگويم به تو اي رفته ز دست / شدم از مستي چشمان تو مست / شده ام سنگ پرست / مرگ بر آنكس كه دلش را به دل سنگ تو بست
2yousef
استاد گفت : فعل رفتنو صرف كن: رفتم، رفتي، رفت ساكت شدم، خنديدم، ولي خندم تلخ شد استاد داد زد خب بعد؟ گفتم رفت رفت رفت رفتو دلم شكست،غم رو دلم نشست
2yousef
1،2،3،4، را شمردم تك تك / آهسته به دنبال تو رفتم با شك / وقتي بزرگتر شدم فهميدم / تمرين جداييست قايم موشك
2yousef
دو کبوتر بودند . هر دو هم ناله ی هم . هردو هم خانه ی هم . پر گشودند به صحرای بزرگ . شادمانند تا دشت . لحظه ای چند نغمه خوانند به کوه . روی هر شاخه نشستند . پریدند به شوق . ناگه از سینه ی کوه ، بانگ تیری به همه دشت نشست . رشته ی خواب چمن را بگسست . دو کبوتر بال تا بال به خون غلطیدند . لحظه ی آخر دیدار رسید . ناگهان نغمه ی گرمی ، ناله بر آورد به کوه . ناله ای پر اندوه . ای خدا لحظه ی شادی چه کم است؟ زندگی دشت غم است . اشک من می گوید عمر ما آه و دم است . ای خدا لحظه ی شادی چه کم است؟
2yousef
شادی همراه با رنج..خنده همراه با اندوه...مثل دو اسبی که به یک ارابه بسته شده اند
2yousef
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
2yousef
ای مایهی اصل شادمانی غم تو خوشتر ز حیات جاودانی غم تو از حسن تو رازها به گوش دل من گوید به زبان بیزبانی غم تو