2yousef
همه دشوارها آسان کند عشق / غم وشادی همه یکسان کند عشق
2yousef
نهیب عشق اگر باشد ز دنبال / زند زالی به سد چون رستم زال / گدا را سر فرو ناید به شاهی / اگر عشقش دهد صاحب کلاهی / ز بحر عشق اگر بارد بخاری / شود هر شوره زاری مرغزاری / ز کوی عشق اگر آید نسیمی / شود هر گلخنی باغ نعیمی
2yousef
صفات عشق را اندازهای نیست / کجا کز عشق حرف تازهای نیست / خواص عشق بسیار است، بسیار / جهان را عشق در کار است، در کار / ز جام عشق اگر مدخل خورد می / کند منسوخ جود حاتم طی
2yousef
مراد از کیمیا تأثیر عشق است /که اکسیر وجود اکسیر عشق است / بر این اکسیر اگر خود را زند خاک / طلایی گردد از هر تیرگی پاک / اگر زین کیمیا بویی برد سنگ / عیار سنگ را باشد ز زر ننگ
2yousef
دلم گرفته از اين روز ها چکار کنم؟ سکوت،داد،غزل يا دعا چکار کنم؟ غروب، شهر ،خيال تو ،درد، تنهايی جهان به دور سرم .....ای خدا چکار کنم؟ نفس که می کشم انگار درد می بلعم چقدر کم شده اينجا هوا چکار کنم؟ چرا زبان مرا هيچ کس نمی فهمد ميان اين همه نا آشنا چکار کنم؟ چقدر جاده ی بن بست رو به روی من است برای اين که ببينم تو را چکار کنم؟ نمی شود که بخندم دوباره از ته دل دلم گرفته خدايا ،خدا چکار کنم؟ خودت بگو که در اين روز های ابری و تلخ هنوز زنده بمانم و يا.....چکار کنم؟؟؟؟؟؟
2yousef
پایان انتظار شیرین است، آخ که تا شیرین شدن این واژه چقدر باید صبور باشی. ...
2yousef
انتظار .....انتظار ........انتظار ...........آمدی چیزی بگو ........شاید ارام شدم
2yousef
از انسانها غمی به دل نگیر.زیرا خود نیز غمگینند.با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند…. دکتر شریعتی
2yousef
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟ حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و … … … … … … … رفت . . . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود .
2yousef
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
2yousef
خداحافظ... آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...
2yousef
زندگی تعداد نفس ها نیست تعداد لبخند کسی است که دوستش داری بخند تا زندگی کنم ...
2yousef
دلم گرفته هوای تو رو کرده نمیدونم کجا دنبالت بگردم نمیدونم چه جوری صدات کنم که بشنوی خدا یا فقط تو ، او میدانید ، مخاطب کیست
2yousef
ترنم نگاهت ابر های بار ور و معانی شعر باران صدای رعد وجودم را زیر باران فریاد میزند رفتن یا ماندن من خیس شدن را دوست دارم من قدم به قدم هوای این شهر را دوست دارم ارامش نگاهت برایم ماندن است میترسم کلامت رفتن باشد در کوچه محبت خیس شدن گناه نیست من در این کوچه روزی قدم خواهم زد و ان لحظه که به تو رسیدم خواهم گفت: دوست دارم باران را ماندن و ماندن را معانی مجهول ترنم را تو را............................ و باز هم رفتن یا ماندن