2yousef
واژه ها كم مي ايند براي اندوهم
2yousef
انسان چگونه موجودی است/گاه برای خود/گاه برای حق/گاه برای دیگران/گاه برای مظلوم و گاه برای ظالم گریه می کند.اشک از خود می پرسد پس اختیار من کجاست؟
2yousef
نشانی تو فقط بغض همه ی سنگ ها و یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ و سرخی نشکفته یک خاک٬ پریدن اولین سهره ی بیدار٬ و دستخطی ساده٬ پریده رنگ از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید.
2yousef
تو خود مرا زود به آخر رسانديم
2yousef
پنجره رابازکن دست هام رابگیر - بیا باید تا بهار بدویم
2yousef
به محض عاشق شدن پير شدم .
2yousef
غیــــــرت دارمــ روی خـــــــاطـــراتمـــــان بــــرای هر کســی تعریفشـــان نمی کنـــم
2yousef
کاش روزی ِعطر آغوشت به خاطره هایم رنگ طراوت بخشد . کاش روزی نفست غم این تنهایی را تاابدیت دور کند . این ای کاش ها با اشکهایم آمیخته اند . رویای داشتنت غمی است در دلم . کاش دستانت نوازش کند شانه های یخ زده ام را .... و ای کاش چشمانم با نگاهت خاطره ای رنگی داشت
2yousef
شاید با هم بودن سخت تکرار شود......... اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد . . . .
2yousef
امان از بوي پاييز و اسمانش
2yousef
چشم ها خيره به درها سفيد مي شود، طره و گيسو سفيد مي شود..... پيكره هامان سفيد .....خاطره هامان سفيد ......منزلگاهان سياه.