2yousef
پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست/ چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست/ در این ساحل که من افتاده ام خاموش/ غمم دریا، دلم تنهاست
2yousef
امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمی کاهد ، همیشه هستی ، همین حوالی .
2yousef
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید تمیزی که چهارطرفش زیر تشک بیمارستان جمع شده است ، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند ، از کنارم عبور می کنند . لحظه ای فرا خواهد رسید که دکتر می گوید مغز من از کار افتاده است و به هزاران دلیل زندگی ام رو به پایان است . در چنین روزی تلاش نکنید به شکلی مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگی ام را به من باز گردانید . این را بستر مرگ ننامید . بگذارید آن را بستر زندگی بنامم و جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند. چشم هایم را به کسی بدهید که هرگز طلوع خورشید ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است . قلبم را به کسی بدهید که درقلبش تنها خاطرات دردناک و آزار دهنده دارد . خونم را به نوجوانی بدهید که در تصادف اتومبیل نجات یافته است و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند . کلیه هایم را به کسی به کسی بدهید که زندگی اش به دستگاهی نیاز دارد که هر هفته خونش را تصفیه کند . استخوان ها ، عضلات ، سلولها و اعصابم را بردارید و به پاهای کودکی فلج پیوند بزنید .
2yousef
هر كي خوابه .....دست ش بالا
2yousef
از جام شراب تو پاک سرمستم
2yousef
از کودک فال فروشی پرسیدند چه می فروشی گفت : به کسانی که در امروز خود مانده اند فردا رامی فروشم
2yousef
گاهی کسی برایت همه دنیا می شود و تو می مانی دنیایت کوچک شد ه به اندازه انسانی یا او به اندازه دنیایی بزرگ است؟!!
2yousef
پرسید کجایت درد میکند ؟ بگو ببوسمش تا خوب شود ! و من عاجز از اینکه چگونه می شود محل دقیق خاطرات را به یک نفر نشان داد ؟!!
2yousef
یک چشم من اندر غم دلدار گریست /چشم دگرم حسود بود و نگریست
2yousef
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
2yousef
مهتاب چرا از همه بدت مياد ......ببين حافظ چي گفته ......
2yousef
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
2yousef
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی / ای بس که خراب باده و جام شوی/ ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم/ با ما منشین اگر نه بدنام شوی