2yousef
ماه گرفتگی میشود وقتی که میخوابی بیداری هایت هم شق القمر است …
2yousef
هوای فاصله سرد است، من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم
2yousef
هر روز ممکن است خوب نباشد اما چیزی خوب در هر روز وجود دارد
2yousef
دل را خدا داد و تو هم بردي
2yousef
روابط خوب مانند عقربه های ساعت هستند آنها فقط گاهی اوقات همدیگر را ملاقات میکنند اما همیشه باهم هستند . . .
2yousef
هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی / آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی
2yousef
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
2yousef
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد. در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت... یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد. پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید. کشاورز گفت: خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم. کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟ کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه
2yousef
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
2yousef
حتے از هَمین راه دور... شاید تو سُکـوت میـان کلاممــ ـ ـ بـاشـے... دیـده نمی شوی! امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـے كنمـ ... شایــد تــو... هَیاهـوی قلبـمــ ـ ـ بـاشـے ... شنیـده نمـے شوی... امـا مـن، تـو را نـفس مـے کشمـ ـ ـ ... دیوانه وار
2yousef
کسی که دوست داشتن را تجربه کرده و بی چشمداشت دوست داشته، کسی که رازهای عشق را دانسته، تولدی دوباره پیدا کرده است. چنین آدمی، به معنای واقعی کلمه، زنده است
2yousef
عشق چیزیست که هر چه بیشتر آن را ببخشی، بیشتر به دست آوری
2yousef
انسانیت از آن رو فقیر است که قانون های کیهانی را نمی شناسد. عشق، بخشیدن را فراموش کرده و گدایی را پیش گرفته است. عشق، متوقع شده است. همه می گویند: " مرا دوست داشته باش.