2yousef
آرامــــش ؛ محصولِ تفـــکر نیستــ !! آرامش هنـــرِ نیندیشیدن به انبوهِ مسائلـےِ که ارزشِ فکر کردن ندارن
2yousef
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست...
2yousef
سلام به جنگل سبز ؛ به آسمان آبی ؛ به غنچه های خندان ؛ به روز برف و بادی ؛ سلام به هر ستاره ؛ به ابر پاره پاره ؛ به دانه ای که از خاک درآمده،دوباره ؛ سلام به هر دل پاک ؛ به هر دل پرامید ٰ سلام به آن شب تار ؛ که عاقبت شد سفید ؛ سلام به دشت و دریا ؛ به لاله های ساحل ؛ سلام به کوه و صحرا ؛ سلام به روی ماهِ ؛ بچّه های باصفا
2yousef
من که با زندگیم حال نکردم......باید شل کنم اون حال کنه
2yousef
این شعر دربارهی کودکی است که مُرّدد مانده به دنیا بیاید. گاهی که صدای موسیقی به گوش میرسد از شادی میدود به صدای بیرون گوش میدهد در انفجار گلولهئی میلرزد... این شعر دربارهی کودکی است که نمیداند... هی شماها! که فکر نکرده به دنیا میآئید ساکت باشید که یکی تصمیم درستی بگیرد...
2yousef
کاش غم و غصه هم قیمت داشت مجّانی است همه میخورند. کاش روی دهانمان کنتوری نصب میشد و جریمة غصهها را به حساب آنان میریختیم. غصه نخوریم مردم ؛ سیاستمدارها هم روزی بزرگ میشوند به مدرسه میروند و دنیا مثل گل مصنوعی قشنگ میشود هر چیز مجانی که ارزش خوردن ندارد.
2yousef
خورشید مانند چشمان من بی تابی می کند ابری تیره روی خورشید را پوشانده مثل بغض آهنینی که راه گلوی مرا پوشانده است .....گریه دگر فایده ندارد جدایی همیشگی ست ای کاش آسمان ببارد
2yousef
هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره که اون بی معرفت دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره !
2yousef
من خاکی که از این در نتوانم برخاست / از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
2yousef
بـی هـوا رفـتـی . . . بـی ” نـفَـس ” مـانـدم . . .
2yousef
آدمها مثل موبایل low battery ندارند ٬ اکثرا بدون اخطار قبلی و خیلی نا گهانی تمام میشوند ....
2yousef
از روی کینه نیست اگر خنجر به سینه ات میزنند تو دنیای ما مردم به شرط چاقو دل می برند ...
2yousef
اگر شرایط افراد ساعی و سختکوش بهتر از شرایط افراد کامل و تنبل نباشد، بنابراین دلیلی برای سختکوشی وجود نخواهد داشت. (جرمی بنتام 1838)
کدخدا میگوید از اینجا نرو ـ یک ناشناس،
13 سال و 10 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبلبا بهار و گل میآید سال نو یک ناشناس
با خودم میگویم ای شاعر! تو تنها نیستی
توی دنیا هست حتماً مثل تو یک ناشناس
با صدای ساعتِ قلبم از این پس مایلم
بشمرم این لحظهها را تا سه! دو! یک!... ناشناس،
میرسد میپرسم ای خوبِ جنوبی کیستی؟
خیره میماند و میگوید که: مُو؟ یک ناشناس
آه میدانم که روزی روزگاری میرسد
میرویم آن سوتر از غمها من و یک ناشناس