2yousef
پای رفتن نیست . دل گیر کرده .
2yousef
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت / حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت / آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد / لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت / خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او/ تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت
2yousef
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
2yousef
نمیدانم چرا از زندگی یک غول می سازند
2yousef
نصف شهر تبریز بارون میاد نصفش افتابی ست .
2yousef
حس میکنم روی صورتم دنیا چکه میکند
2yousef
تو رفتی . . . انگار که من از اولش نبودم ! من ولی می مانم انگار که تو تا آخرش هستی ! .
2yousef
آن لحظه که خیس خیس می شوم " دلم میخواهد باز زیر باران بمانم "
2yousef
علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست.........شريعتي
2yousef
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی وجودم گذاشت ....، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!