دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

2yousef

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت / بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت / حیف است طایری چو تو در خاکدان ... درباره »
2yousef
مرد - متاهل
امتیاز: 2760

دنبال‌شدگان

(191 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(415 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

2yousef
2yousef

پای رفتن نیست . دل گیر کرده .

2yousef
2yousef

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت / حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت / آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد / لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت / خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او/ تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت

2yousef
2yousef

دلتنگی ها

2yousef
2yousef

دلم شکست...

2yousef
2yousef

ترانه‌یِ تاريک

2yousef
2yousef

شبانه

2yousef
2yousef

در دوردست، آتشی اما نه دودناک

2yousef
2yousef

نمیدانم چرا از زندگی یک غول می سازند

2yousef
2yousef

نصف شهر تبریز بارون میاد نصفش افتابی ست .

2yousef
2yousef

از گرسنگی دلم را می خورم

2yousef
2yousef

حس میکنم روی صورتم دنیا چکه میکند

2yousef
2yousef

تو رفتی . . . انگار که من از اولش نبودم ! من ولی می مانم انگار که تو تا آخرش هستی ! .

2yousef
2yousef

آن لحظه که خیس خیس می شوم " دلم میخواهد باز زیر باران بمانم "

2yousef
2yousef

علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست.........شريعتي

2yousef
2yousef

گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی وجودم گذاشت ....، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!