2yousef
پیچک نگاهم دزدانه تا پشت پنجره ی اتاق تو بالا آمده ، به کجا خیره شده ای! باران که بگیرد تمام پنجره پر از پیچک خواهد بود. دل تنگم
2yousef
رنگ چشمش را چه می پرسی ز من؟ رنگ چشمش کی مرا پابند کرد؟ آتشی کز دیدگانش سر کشید این دل دیوانه را در بند کرد
2yousef
دچار باید بود وگر نه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد.
2yousef
فکر کن که چه تنهاست...... اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد.
2yousef
آن بال هاي نازك زيباي خسته را. خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش. بر چهر روز روشني دلكشي دويد. موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او. رازي سرود و موج بنرمي از او رميد
2yousef
هدیه ای داد و رفت ....پس نمی گیرد این غم دل را
2yousef
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
2yousef
جان رفته ولی زخم وفایت نرود / تاثیر طلسم چشم هایت نرود / فرشی زدل شکسته انداخته ام / آهسته بیا،شیشه به پایت نرود
2yousef
یکروز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا امواج ترا به من رساندند
2yousef
اشکها٬ قصه تنهایی من را خواندند
2yousef
عادت به نبودن عزیزان از نبودن شان ناگوارتر است ...
2yousef
از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را كه ميخواهم ساحل جانانه اش شوم
2yousef
چـقـدر پــَر مے کشَد בِلــــ‗__‗ــــــــمْــ ــ ...! بــِـﮧ هَـواـــۓ تــِـِـِـُو! اِنـگـار تَـمـاґ ِ پـرنـدِه هـ ـاۓ جَـهـاטּ קَ قـلبـَــ♥ــمـ آشیـآنــِﮧ ڪـــرבِه اند ....