2yousef
سوختم باران بزن شایدتوخاموشم کنی/شایدامشب سوزش این زخمهاروکم کنی/آه باران من سراپای وجودم آتش است/پس بزن باران بزن شایدتوخاموشم کنی
2yousef
تو که نباشی... "بهشـــــــت"... هم برود به "جهنـــــــــم...!
2yousef
دلتنگی"حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش رامیکند.
2yousef
ای بسا هندو و ترک همزبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان / پس زبان محرمی خود دیگر است / همدلی از همزبانی خوشتر است
2yousef
رفیقان چنان عهد صحت شکستند / که گویی نبودهست خود آشنایی
2yousef
از کفم رها، شد قرار دل نیست دست من، اختیار دل دل به هر کجا، رفت و بر نگشت دیده شد سفید، ز انتظار دل
2yousef
دلِ سبزم را گره زد و رفت تا به آرزوهایش برسد … ! من فقط یک واسطه بودم !
2yousef
وقتی تنهاییم ، دنبال یک دوست می گردیم ، وقتی پیدایش کردیم دنبال عیب هایش می گردیم ، وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هایش می گردیم ، و باز هم تنهاییم !
2yousef
دلم گرفته ؛ اسمان هم ؛ همین رنگ است ...خانه سرد خورشید هم چه بی رنگ است .
2yousef
باد پاییزی صبحگاهی ..تکان میدهد افکارمان را ...چون پرچم یا حسین
2yousef
چشمانم را می بندم، نقابت را بردار ! بگذار صورتت هوایی بخورد !