@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
....هیچ کس به اندازه پد رو مادر و خانواده نمی تونه توی این جنگ روانی سنگین ، پشتیبان تون باشه.......... مامان بابا نقاشی های شما رو همیشه دوس دارن[لينک]
آقا من دست بردارم؟؟؟؟ به یادت داغ بر دل مینشانم/ ز دیده خون به دامن میفشانم/ چو نی گر نالم از سوز جدایی/ نیستان را به آتش میکشانم. به یادت ای چراغ روشن من/زداغ دل بسوزد دامن من/ ...
خوشا بحالتون..نایب زیاره باشین از طرف ما...خواهش میکنم واسه منم دعا کنید
به جان خودم دیشب خواب دیدم رفتم پابوس امام رضا...سلام من رو بهشون برسونید..ممنون
..........فراموش نمی کنم، آخرین بار که به خانه ما آمد، سخنانش دلنشین تر از روزهای قبل بود. از گفته های او در آن روز یکی این بود که: وقتی اذان صبح می شود، پس از اینکه وضو گرفتی، به طرف قبله بایست و بگو ای خدا! این دستت را بروی سر من بگذار و تا صبح فردا برندار..... link [لينک]
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 9 روز و 7 ساعت و 38 دقيقه قبلممنونم

13 سال و 8 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبل