Kuzey
مهم نـیـسـتــ . . ایــن در بــﮧ کــدام پاشنــﮧ مــےچرخــد . . ، مهم تویــے . . کــﮧ نــﮧ مـ*ـے آیــے، نــﮧ مـ*ـے روـے . . .!
Kuzey
بزرگی میگفت:
همیشه تو زندگیت جسارت عاشقانه از دست دادنو
داشته باش، نه حقارت به هر قیمت نگه داشتنو...
Kuzey
وقتي زني.. با تمام غرورش، با تمام احساسش، با تمام دانه هاي اشکش، ميگويد.. "دلــــم برايت تنگ شده".... يعـــــني.. دوستــــــت دارد....!!
Kuzey
امشب در خلوت تنهايي ام آهسته بي تو گريستم کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند تا بداني که بي تو چه مي کشم...! کاش قاصدک به تو ميگفت که در غياب تو رودي از اشک به راه انداخته ام کاش پرنده ي سوخته بال عاشق از جانب من به تو اين پيغام را مي رساند که: اميد و ارزوهايم بي تو آهسته آهسته در حال فرو ريختن است... آهسته آهسته بي تو ميميرم...
Kuzey
بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتی
Kuzey
دستت رو به من بدهـــــــ یـــــــــادت باشــــــــــــد زن ها از تنهایــــــــیــــــــشان گریــــــــــــه میــــــــکنند ومـــــــــــــــردان گریـــــــــــــه شــــــــــــان را در تـــــــــــــنــــــــــ هایی
Kuzey
هـر روز ، خـطـ خـطے هـآیـمـ ، بے معـنے تـر از دیـروز مے شـونـد .. ! جز خودمــ ، هـر کے بـخـوآنـد ، خـنـدہ اش مے گیـرد .. ! امآ ... مـטּ هر کلمـہ رآ بآ بـغض رآهےِ کآغـذ مے کنمـ .. !
Kuzey
وَقــــــْــتے گــَـنــــْـد زَבےْ بہ زنــْـــدِگــــِے طــــَــرفْ ، حَـבاقـــْـــل وَقـــْــتِ رَفــــْــتَـטּ ، בَهــــنِتو بــــِــــبنْد ، نَگــــُــو قِسمَــــــتْ نَشــُــــــــــــــد !!!
Kuzey
تحمـل دردهایـم از شــانه گـذشت زانـویــت را مـی آوری؟!
Kuzey
آل اســـتــــــآر ـهـــآيـم كجـــــآسـت؟!
ديــــرم شـــده !!
قــــرآر دارم بـــآ جــدول ـهـآي كنــــآر خيـــــآبـــآن!!!
Kuzey
میگن سه موقع دعا برآورده میشه: یکی وقت غروب یکی زیر بارون یکی هم وقتی دلی میشکنه من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه...
Kuzey
دیر آمدی موسی !! دوره اعجازها گذشته است ... عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن ، که کمی بخندیم ...
Kuzey
بيا با هم در پاییزی عاشقانه قدم برداريم با هم فقط يک خانه مانده يک ثانيه يک نفس یک عشق برای همیشه بيا بيا با من باش در کنار من تا من وتو ما بشود خودم را که دردستانم جاريست بگير دستانم را بگیر و قدرت حرکتم را راستي یه چیزی خیلی تغییر کرده اي با وفا و نجيب شده اي اما می دانم نمي شود تو را به دست آوردن افسوس..
Kuzey
چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمي خواهم
به اين زخم دل خونين دگر مرهم نمي خواهم
همه نامهربانانند در اين دنياي پرتذوير
چنين شد حاصل عمرم...که جز مرگم نمي خواهم
Kuzey
▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▌
× مـَטּ اینجآیَمـ..!
× جآیـے ڪِـﮧ وَقتِـ رَفتَنَت ایستآدِهـ بُودے وُ نِگــــ♥▒♥ــآهَمـ مـے ڪَردے..!
× آمَدِه اَمـ تآ بِبینَمـ اَز اینجآ چِگُونِــﮧ بُودَمـ ..
× ڪِـﮧ تُو اَشکـ هآیَمـ رآ نَدیدے..!!!!
▌ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄ ▌ ▄ ▄